من اینارو گذروندم واقعا خرابم مشکلم اینجاست تمایلیم دگ ب خوب شدن ندارم قبلا خیلی با خودم می ...
بنظرم به فکر خودت باش باور کن هیچ کس غیر خود آدم بفکرت نیس حتی مادر برا من که اینجوریه همه بعد یه مدت براشون عادی میشه اونوقت خودتی که باید بفکر خودت باشی
ببين من يادمه اخرين بار كه رفتم عروسي هزاررر بار داشتم ميوفتادم زمين،پاهام از زانو به پايين بي حس بود انگار،ميگفتم شلوغه سرو صداس...هيچكس نميفهميد من چي ميگم...ميخواستم فرار كنم انقدر كه حالم بد بود،وقتي داشتيم از تالار ميومديم بيرون من به خواهر شوهرم اويزون شده بودم انقدر حالم خراب بود نميتونستم راه برم،رفتم دكتر دارو داد...بخدا عالي ميشي دختر