باسلام
شب همگی بخیر
انشالله حال همگی خوب باشه
دوستان تاپیک قبلیم درباره شعور خانواده همسریم واز بی احترامی هاشون گفتم
از ناراحتیم به همسرم چیزی نگفته بودم که چن روز پیش،به همسرم زنگ زدم دم ظهر مامانم گفت که بهش بگم که موافقین هردو خانوادگی بریم کندوان؟
اینو که به همسرم گفتم با لحن بدی گفت منو قاطی نکنین منم چیزی نگفتم قطع کردم...
بعدش بهم توضیح داد بخاطر اون اخلاق مادرش که منو دعوت کرده و بی احترامی و اخلاق برادرش ک سلام نمیده تیکه های مادرش و...
گفت توخونه با کسی صحبت نمی کنم
یک هفته بود همدیگرو حضوری ندیده بودیم تاامروز که اومد دنبالم زود هم منو برگردوند
خیلی گرفته شدم
رسیدم خونه دیدم پیام پدرش و برام فرستادکه: "ماشین و بیار برادرت قرار داره "
((همسرم ماشینشو برای تعویض کردن فروخته بود که هنوزم بنابه دلایلی نخریده))
ماشین پدرشوهرمو برمیداره
اقا من تو جواب نوشتم دستشون درد نکنه تنها بچشون چون ایشونه فقط بفکر اونن
همسرمم در جواب نوشت
ازاین روزها برا برادرمم هست جبران میکنم
منم گفتم بشین و نگاه کن فردا که نامزد کرد هم بفکر جیبش هستن،هم بفکر اعصابش،هم بفکر زنش
همین مادرتم که یک غذای عادی نمی پزه برای زن برادرت چه سفره هایی درست خواهد کرد
این تاریخ امروز یادت نره
میگم حالا که برای بار چندم روی خودشونو نشون دادن و همسرمم زده شده من چجور بسمت خودم بکشم شوهرمو ؟؟؟