میگن اجنه خیلی زور دارن
یه داستانی هست،یه مردی که تو یکی از روستاها زندگی میکرده چنبار وقتی از سر کارش برمیگرده یه زنی رو میبینه که دنبالشه و ازش میخاد که باهاس ازدواج کنه،ولی چون مرد ابروداری بوده و نمیخاسته مردم اونارو باهم ببینن میگه بیا خونم فلان روز(اگه اشتباه نکنم)
بعد ک میاد خونش دوباره میگه میخام باهات ازدواج کنم بعد انگار میگه که جنه،بعد مرده یدونه میزنه تو دهنش میگه دیگه سراغ من نیا،
زنه میگه اگه من بزنم تو دهنت لال میشی!چرا همچین کاری کردی باهام؟
بعد یدونه میزنه تو دهن مرده و مرده لال میشه..
داستانه مفصله که یادم نیس بقیه شو😅