دقیقا دیروز موقع بیرون رفتن دلشوره بدی گرفتم دستام ریز میلرزید همش به خودم میگفتم خدایا باز قراره چی بشه،چرا دلشوره گرفتم خودمو اروم میکردم ول باز میلرزیدم،صدقه دادم یکم اروم شدم ولی اخرش به دعوای شوهرم با خانوادش ختم شد و قطع ارتباط، دیدم شوهرم قاطی کرده اومده خونه،نشد یبار دلشوره بگیرم اتفاقی نیفته
من هروقت شماره یکی از اعضای خونواده شوهرم میبینم قلبم انگار میخواد از قفسه سینه م بپره بیرون ازبس هروقت زنگ زدن یه نیش وکنایه ایی تو حرفاشون بود جدیدا هم مادرشوهرم زنگ زدمیگه چراهمه جا از خواهرت تعریف میکنی ازدخترمن تعریف نمیکنی یادت رفته دوسال پیش پهت پنجاه هزار عیدی داد 😂😁😀😂😁😊