دقیقنننن اوضاعی ک جاری من داشت حالا منم بچه دار شم همین وضه
من میتونم سر و صدا و قیل و قال کنم اما دوست ندارم بی احترامی بوجود بیاد دلم نمیخواد با شوهرم دعوا داشته باشیم،وگرنه هر کدومش داستان میشد خیلی بهم ضربه زدن خیلی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم قدرت زنانگی خودت را نادیده نگیر با ارامش طرح نیاز کن با ارامش و یکم هم غمگین کرد ...
اه من انقد میگما،اصلا هم تا حالا مستقیم نگفتم ک از اینجا بریم،اون روز با مثال میگفتم ک خونه خود آدم بهتره و ...گف ببین چقد بدبختی ک اول زندگی میگی از این خونه جدا شیم😐منم ناراحت شدم گریه کردم بعدش گف ناراحت نشو تو ک از اول میدونستی قراره اینجا زندگی کنیم و قبول کردی
حالا این جور مواقع انتظار دارن اوناهم دعوت بشن میگن تو ی خونه ایم ب ما نگف شماهم بیاین
خداروشکر پدر شوهرم انقدر نافهمه ،شوهرم خودش میدونه که اون چه مدلیه دیگه از اول اجازه ندادیم که مهمونی خانواده من با خانواده ی اون یکی بشه ،فقط تولدهای دخترم بوده اونم مهمونی زنونه گرفتم ،فقط میتونم بگم خدا ازشون نگذره که اینقدر قلب منو شکستن ،الان خیلی هم از من راضین از دهن اقوامشون میشنوم که خیلی راضین ،ولی رضایت به چه شرطی ،که اینقدر من پا رو.خواسته هام بزارم دعا کنید تو رو قرآن مشکل من حل بشه اگه اپارتمانو بفروشن خیلی اتفاقات خوبی واسمون میافته ،یک و نیم میلیارد قیمتش هست الان ،اگه بفروشن حداقل ما می ریم هم محله ای یا همسایه میشیم نه اینکه اینجوری😥