باسلام وقت همگی بخیربعضی وقتها ادم حرفایی داره ک نه به خانواده نه به دوستی میتونه بگه تایکم خالی بشه درنهایت این حرف ک تودلمه رو میخوام باشما عزیزان درمیون بزارم من تقریبا اوایل ماه رمضون رفتم خونه مادرشوهرم مهمونی (نامزد هستم)رفتارشون افتضاح بود خودشونو گرفته بودن و...
هفتم ماه رمضون رفتم اخرین بار تا پس دیروز ک گفتم عید فطر نرفتم مسافرت بودیم ب شوهرم گفتم بیامنوببر دعوت نمیکنه ک شوهرمم طفلی هرموقع میگه بیاخونمون از لجم بهش میگم هرموقع دعوت کردن من مهمون میرم فقط دگ اینبار فطر و باید خودم پیشقدم میشدم فرق داشت البته زنگ هم زده بودم روز عید دیروز قسمت شد برم
اقا تو راه زنگ زد مامانش ک غذا حاضری بگیرم اونم گفت باشه ازش پرسیدم گفت ناهارنداریم چن روزه ازبیرون میخوریم منم اجازه ندادم گفتم برو یکم بال مرغ بگیر براشام از گرسنگی نمیریم یکم وسایل برادرست کردن ماکارونی بخریم خلاصه خریدیم رفتیم هی میگفت الان بال مرغ بپزیم اخرش گفتم بابا ماکارونی وتو درست نکن من میپزم الان هوا گرمه بال و مرغ وهم این بدبخت بپزه تواین هوا جزغاله میشه دگ حرفی نزد بازکردم پیاز و سیب زمینی بردارم نبور رب نبود ابلیمو نبود طفلی شوهرم رفت خرید و خریدای دگ هم کرد اینم بگم وضع مالیشون بد نیس چون خانوم از بیرون غذامیخوره هرروزه هفته رو لزومی نمیبنه خریدکنه ب خونه حالا باهزار مصیبت غذا برا ده نفر پختیم تموم ظهر ک باشوهرم تواتاق بودم دیدم برادرشوهرم میگه ماکارونی خیلی بده بخدا انتقاد پزیرم ک دفعه بعد بهترش کنم ولی خدایی خواهرشوکوچیکمو شوهرم خیلی تشکرکردن بابت غذا مادرشوهرمم همینطور خدایی ماکارونی های بادرشوهرم فقط ماکارونی و ته دگ چیز اضافی نمیریزه مثلا مهمون رفتم کلفت شدم اخه بجای تشکر میگه زشته ناراحت میشم خب خودشم برادرشوهرم دوبشقاب خورده خوشش نیومده سرسفره مادرشوهرم میگه رفتین مسافرت ازبیرون غذاخوردین میگم بله خیلی وقته نرفته بودیم مامانمم ماه رمضون خسته شده بود خودش هرروز مهمون غذاخوری هاس بهم میگه غذای بیرون اشتباهه دلمه برگ مو یا کوفته درست میکردین میبردین بجای غذای بیرون هزاران جواب اماده نوک زبونه اما گفتم لعنت ب شیطون سرسفره میگه دخترهمسایه ک همبازی دخترشه ناهار خونشونه هرروز میگه عاشق دست پختشه میگه توروخدا بمامانم یاد بده ازاینابرام درست کنه وااااای هرچی بگم کم گفتم زنه خیلی ساده عوام خیلی شوره سادگی دگ دراومده والا منم سادم ولی فک نمیکنم تااین حد ب کسی حرص بدم خدایی تا دوماه نمیرم خونشون خداروشکر شوهرم به اینانرفته