ول کن اونارو عزیزدلم
من۱۸سالم بود جدا شدم همه اذیتم کردن دیدم اگه تو خونه بمونم و با خانوادم باشم بیشتر ضربه میبینم بخاطر همین صبح تا شب میرفتم کتابخونه واسه کنکور میخوندم دیگه نمیدیدمشون که اذیت شم هرچی هم دوست جدید داشتم نمیگفتم قبلا ازدواج کردم
دانشگاهم قبول شدم و کلا از اون نگاها اومدم بیرون
چند ماه بعدش شوهرم که از بچگی عاشق پیشه بود اومد خواستگاریم و پنج سال بعدازدواج کردیم
الان زندگیمون بد نیست و بارداری دوممه. بخاطر استراحتم نمیتونم رابطه داشته بشم و چندروزه فهمیدم میخواست خیانت کنه.ابراز پشیمونی کرده ولی دل من دیگه اون دل نمیشه بخاطرهمین گفتم کاش ازدواج نمیکردم