سلام دیروز واسه اولین عیدی ک پدر بزرگم نبود مراسم داشتیم بعد ناهار شوهرم گفت میای بریم باغ فلانی(شوهر خواهرش)منم چون دختر عمومو اینا دورهم بودیم گفتم باشه اما دوساعت دیگه...دیگه شوهرم زنگ نزدومنم بعد دو سه ساعت چند باری آنلاین شدم دیدم نیست گفتم رفته خونه خوابش برده نگوو ازراه خونه پدربزرگم رفته بود پیش مامانشو آجیش اینا باغ توباغم برنامه ریزی کردن بریم یه چشمه ای واسه امروز شبم بمونیم
قرار بود شب بریم سینماو ییرون شوهرم ساعت ۸اینا بودزنگ زد گفت زود آماده شو پیام بده ک زود بریم توماشین گفت خوبه بریم فردا آبشاری چشمه ای جایی گفتم باشه و قبلشم رفته بود باد لاستیکم تنظیم کرده بود هیچیم هنوز نگفته بود به من
هیچی توسینما دیدم هی آجیاش زنگ زدنو هی میپرسیدن کدوم چشمه امکانات داره ولی بازم چیزی نگفت منم هیچی نگفتم تاخودش بگه ازسینما اومدیم بیرون یکی یکی زنگ زدو پرسید چی شدو کجا قرار شدو این حرفا وبه خواهر شوهرمم ک قراره باما بیاد چون ماشین نداره گفت ک واسه ۴اینا زنگ میزنم بیدار بشین گوشیا قطع کرد بازم هیچی نگفتم تاگفت عشقم نظرت چیه فردا بریم بیرون
منم گفتم الان دیگه نظرم چیه اصلا مگه مهمه نظر من گفت خوو توباغ فلانی حرفش شدو برنانه ریزی کردن تونیمدیو اگه هم میخوای لغوش میکنیمواینا منم گفتم من ک زنگ نمیزنم بگم بیا الان دنبالم تابریم باغش خودت دوباره باید زنگ میزدی ودیگه هیچ نگفتیم پیتزاخوردیمو امدیم توماشینو باسرعت بالا میومد عصبانی بود بعدم رفت باکو پرکرد ک صب ماشینو بده اونا برن یه دفه دیگه هم این اتفاق ک ازمن بعد ازبرنامه هاشون واسه بیرون رفتن نظربپرشه افتاده بود اوندفه هم من ناراحت شدم من عقدم لطفا بگین کی اشتباه کرده؟