واقعا نمیدونم چی بگم در مورد زندگیش اگه من بودم یه ماه هم دوام نمیاوردم هر چند پدرمم پشتم نبود. مگه ادم چندبار میخواد زندگی کنه زندگی با ادمی که نه دنیا داره نه اخرت. دنیا رو بخودش سخت میگیره و تازه از مزرعه دیگران بلال دزدی هم میکنه. یعنی تحمل این از تحمل سوهر اولش راحتتر بوده؟😕😕
بچ ها یکی خلاصه داستان لیمونادو برام بگه تاببوسمش😶
شرح خساست فوق عجیب بود خیلی با جزییات تعریف کرده بود ادم باورش نمیشد یه ادم میتونه چقد کنس باشه و عجیبتر از اون دختره با یه خونواده خیلی لارج و پولدار باهاش ازدواج کرده
نه ولی لجم میگیره خیلی با مادرشوهرش بد بود و حمیدو یکسره از باباش میترسوند از خونه مینداختش بیرون باهاش بد حرف میزد تولد مامانش نمیرف ،پولای حمیدم میگرف