با نامزدم رفته بودیم رستوران واسه افطار شوهرم عکس منو خودش رو گذاشت استوریش بعد چن دقیقه خواهر شوهرم زنگ زد بم گفت ببخشیدا ولی یکم سرو ریختتو جمع کن واسه ما عاره که زن برادرمون این ریختی باشه با اینکه من لباسام مشکلی نداشت فقط یخورده آستین مانتوم کوتاه بود یخورده همین .بعدش بش گفتم که به شما مربوط نیست و بحثمون شد بعد شوهرم فهمید و زنگ زد بش و دعواشون گرفت بعد چند دقیقه مادرشوهرم زنگ زد بم گفت که حق نداری فعلا پاتو بزاری خونمون واای داغونم کردن بخدا من اصلا کاری به کارشون ندارم اونا همش باهام لجن
سلام من تک فرزندم آذر ۸۹با شوهرم دوست شدم اردیبهشت ۹۲عقد کردیم و مهر ۹۴عروسی کردیم و ۱۲فروردین اقدام کردیم برای بارداری ولی ۱۸خرداد ۹۸بچم سقط شد به خاطر تصادف دعا کنید این روزا زود بگذره و بشه ۳ماه تا دوباره اقدام کنم لطفا یه صلوات بفرستید تا زندگیم همچیش رو روال بیوفته اگه م مشکلات برداریم زندگی شیرین میشه