گوشیم رو سایلنت بود شوهرم زنگ زده بود نفهمیدم زنگ زد خونه داشت دعوا میکرد گفتم چرا اینجوری حرف میزنی میخاست افطار بیاد بعد گفت اگه ناراحتی نیام گوشی رو قطع کرد فککردم نمیاد منم روزه نبودم دم افطار اومد عصبانی شد چرا افطار آماده نکردم منم گفتم گوشی رو قطع کردی نمیدونستم میای گفت باید زنگ میزدی میپرسیدی شروع کردن به چرت و پرت گفتن دلشت میرفت منم گفتم دیوونه شده یه دفعه ظرف حلیم رو پرت کرد دم شیشه آشپزخونه سرویس پاسماوریم و ادویم پخش زمین شد ازش متنفرم به حق این شب