سلام خانوما امشب خونه ی برادر شوهرم افطآری دعوت بودیم بعد شوهرم و دامادش هم یه جا کار میکنن بعد با هم دیگه با ماشین دامادش رفتن دنبال خواهرشوهر بعد از آنجا آمدن دنبال من که بریم ما ماشین نداریم و با ماشین خواهرشینا یا برادرشینا میریم جایی و میایم سر کوچک یه جایی هست که همیشه آگه بیتم دنبالمان یا برسونمون آنجا پیاده میشیم یا سوار میشم بعد یه بار یه جای دیگه وایسادیم آمدن دنبالمون بعد من قبل اینکه بیان تلفنی به شوهرم گفتم آنجا که همیشه پیاده میشیم وایمیسم شما بیاین بریم بعد من حدودا ده دقیقه اینا وایسادیم دیدم نیومدن بعد شوهرم زنگ زد گفت پس کجا وایسادی منم گفتم همو جای همیشگی نگو آقا فکر کرده اونجایی که یه بار سوار شدیم من گفتم بعد آنقدر عصبانی بود که نگو برگشت پیش اونا گفت که زنا که آدم میشن نمیدونم اونا هم برگشتن به شوهرم گفتن که جایی که پیاده میشیم همیشه همو جایی که زهرا( من) میگم هستش خیلی ناراحت شدم شدید بغض کردم به خاطر حرفش و رفتارش آخه تا حالآ هیچی به من پیش کسی نگفتی هیچی خیلی ناراحت ازش