امشب مراسم سالگرد برادر شوهرم بود همه خونه مادر شوهرم جمع ایم بعد مراسم شوهرم گفت یه سر برم با پسر عموم دور بزنم خیلی وقته ندیدمش اولین با شه شب میره بیرون دلم شور میزنه نمیدونم چرا اخه
من قوی ام چون ضعف های خودم رامی دانم ،من شجاعم چون اموخته ام وهم رااز واقعیت تشخیص دهم ،عاقلم چون ازاشتباهاتم درس می گیرم ،و...می توانم بخندم چون باغصه اشنا شده ام .
من قوی ام چون ضعف های خودم رامی دانم ،من شجاعم چون اموخته ام وهم رااز واقعیت تشخیص دهم ،عاقلم چون ازاشتباهاتم درس می گیرم ،و...می توانم بخندم چون باغصه اشنا شده ام .
نه شوهر منم اصلا اهل رفیق بازی اینا نیس هر چیه تو محل کارشه امشبم چون پسر هم شو خیلی وقت بود ندیده بود رفت منتظرم یه ساعت بگذره ز بزنم ببینم کجاس کی میاد
من قوی ام چون ضعف های خودم رامی دانم ،من شجاعم چون اموخته ام وهم رااز واقعیت تشخیص دهم ،عاقلم چون ازاشتباهاتم درس می گیرم ،و...می توانم بخندم چون باغصه اشنا شده ام .