هفته ای ی بار من شام خونشون دعوت بودم خوابیدنم نمی موندم شوهرمم هر وقت دلش میخواست میومد خونه ما پنجشنبه شب هم اجازه داشت بمونه اخه من و مامانم تنها بودیم راحت بود خونه ما
حاج خانوم تکرار غریبانه روزهایت بدون حاج اقا چگونه گذشت...
ماه به ماه یا 40 روزی یکبار بعضا بیشتر دعوت میکردن شام میرفتم شبم عین جوجه ها برمیگشتم خونمون
مهمون داشتن استثنائا دعوت میکردن واسه شام یا افطار جدا جاییم اگر میرفتن شوهرم اگر میومد دنبالم که هیچ اگر نه نمیرفتم آها دو سال و نیم عقدمم 2 3 بار موندم فک کنم شب اونم زنونه مردونه بود