2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

| مشاهده متن کامل بحث + 1560 بازدید | 129 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من تجربه یه عشق این مدلی داشتم که البته خیلی زود تموم شد...من تو ذهنم پسر همسایمونو دوس داشتم،،،میدیدمش یه حالی میشدم.عاشق چشماش شده بودم و خلاصه بعد چند سال یه روز نامه عاشقانه نوشتم دادم برادرکوچولوش بهش بده

وای چه غم انگیز الان چطوره زندگیت حامد چیکار کرو بعد اون ماجراها

حامد رو دو سه بار دیدم بعد عروسی

بار اول خیلی غیرعادی رفتار میکردم اولش و شانس آوردم اون بار شوهرم نیومده بود بام

من به یه دلیلی برا جشن نامزدی داییم‌که خواهر حامد رو گرفته بود ( دختردایی پسر عمه میشدن)دیدمش

ولی اون خیلی راحت رفتار کرد

ولی بعد که برا عروسی با عروس اومدن اینجا چتدبار تنها که بودم یه تیکه هایی پروند ولی من دیگه اون آدم سابق نبودم و سکوت کردم

همیشه هرچیزی که خواستم رو به سختی بدست آوردم.
مطمئن باش اگه باهاش ازدواج میکردی هم غرورت له میشد،یه مدل دیگه عذاب میکشیدی

نمیدونم 

ولی خیلی دوس دارم بدونم واقعا دوستم داشت یا بخاطر خانوده ش اومده بود جلو

اگه دوستم داشت چقدر راحت پا پس کشید

همیشه هرچیزی که خواستم رو به سختی بدست آوردم.
من تجربه یه عشق این مدلی داشتم که البته خیلی زود تموم شد...من تو ذهنم پسر همسایمونو دوس داشتم،،،میدی ...

اونم بعد خوندن نامه فقط یه بار که از کنارم داشت رد میشد نگاهم کرد...همین نگاهمون به هم گره خورد و من از خجالت آب شدم...تموم شد،همین دیگه هیچ اتفاقی نیفتاد،😞...و منم سعی کردم فراموشش کنم.

معلومه فراموشش نکردی خیلی سخته 

آره 

زندگی و خوب بودن شوهرم باعث میشه بهش فکر نکنم ولی گاهی مثل امشب یادش میوفتم

همیشه هرچیزی که خواستم رو به سختی بدست آوردم.
میدونم...منظورم اینه که براچی گریه کردن..آخه مگه شوهرت چش بود

هیچی چون ناراضی بودن وغریب بود

آخه ما اکثر ازدواجامون فامیلی بودن

همیشه هرچیزی که خواستم رو به سختی بدست آوردم.
2801
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز