شوهرم همش با تیکه و کنایه و طعنه باهام حرف میزنه اصلا دلم نمیخواد باهاش حرف بزنم ک یه چی از تو حرفام پیدا نکنه بزنه تو سرم .رابطه ام ک خیلی کم شده شاید ماهی یه بار یا دو سه بار .همش به فکر اینه منو چطور میتونه ببره با مادرش زندگی کنیم
منم دلم گرفته.خیییلی حالم خرابه.کاش میموندم خونه بابام پامو تو خراب شده باباش نمیذاشتم
اره بخدا منم سنم کم بود نمیدونستم هیچی از زندگی انگار چشم و گوشم بسته شد اما الان بعضی اوقات فک میکنم خدمتکار خونه شم ازم که کلا انتظار داره با یه بچه کوچیک توقع داره ۲۴خونه ننش باشم غذا درست کنم دولا راس شم