2777
2789
عنوان

حلقه رندان

| مشاهده متن کامل بحث + 4242 بازدید | 202 پست
با حوصله کیف و چمدانم را بست

انگار که دست و پای جانم را بست

گفتم که بگوبم چه قدر دوس...ولی

با بوسه ی محکمی دهانم را بست
..................امید نام دیگر خداست....................[smiley]s/sm_41.gif[/smiley]

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ترمه بانوی عزیز خوش اومدی

انتظار من از تو و اونایی که رشته تحصیلیشون مربوط به ادبیاته بیشتر از کسانیه که فقط به شعر علاقه دارند شما باید برای دوست داران شعر، حرفایی داشته باشین . اینطور نیست؟
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند
از بَرِ دوشیزگان
حتی
به نرمی- به نجوایی دوست خیم
حجاب می گشایند

چه بی رحمانه دریدی اما تو
بکارت قلب مرا
بی تغزّلی!

ای نگاهت سترگ ترین بشارت عشق!
یکی آن نکرد با کس
که با من
تو.

تو با من چه کرده ای؟
من چه دیده ام در تو؟

قسم
خدای را به تو
تا بگویدت مرا گناهی نیست.

قسم
مرا جز تو راهی نیست

عشق را اگر در معبد چشمهای تو نماز برده ام
خدای را اگر در شبان گیسوی تو خواب دیده ام
مرا گناهی نیست
گناه در نگاه توست
گناه در نجابت چشم های توست.
ای قعرگاه آغوشت
قتلگاه عاشقانه من!

شاهکار بینش پژوه- دستهایت را دوست دارم
بازا که در فراق تو چشم امیدوار، چون گوش روزه دار برالله اکبر است
لادن عزیز حق با شماست.
من بیشتر سعی میکنم از شعرای کلاسیک شعر بذارم. چون این طور که معلومه اکثرا به شعر معاصر توجه شده و جای شعر کلاسیک تو تاپیک خالیه.

برای شروع هم از پدر شعر فارسی- رودکی- شروع میکنم. اگر موافق بودید ادامه میدم( البته شعر های کوتاه و ساده می زارم که از حوصله تاپیک خارج نباشه):


رودکی در اواسط قرن سوم در رودک سمرقند به دنیا آمد. در کودکی دو خصیصه مهم او را متمایز میکرد: حافظه قوی که امکان حفظ قرآن را به او داد و صدای خوش که زمینه ساز آشنایی او با هنر موسیقی شد.
در جوانی به دربار پادشاه سامانی راه یافته و اشعار مدحی می سرود.
در کهنسالی نابینا شد.
درسال ٣٢٩ ( سال تولد فردوسی) از دنیا رفت.
شعر او از نظر معنی ساده و از نظر لفظ روان است.



١:
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی بر مصیبت پیری کنم سیاه

٢:
چمن عقل را خزانی اگر
گلشن عشق را بهار تویی
عشق را گر پیمبری لیکن
حسن را آفریدگار تویی

٣:
با آنکه دلم از غم هجرت خون است
شادی به غم توام ز غم افزون است
اندیشه کنم هرشب و گویم یا رب
هجرانْش چنین است، وصالش چون است؟


٤:
بی روی تو خورشید جهان سوز مباد
هم بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چو من بدآموز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد!
بازا که در فراق تو چشم امیدوار، چون گوش روزه دار برالله اکبر است
ترمه جون خیلی خوبه که از اول شروع کردی در مورد شعرا نوشتن. برای خودمم یه دوره میشه. می دونی که منم کارشناس ادبیات محض هستم. متاسفانه در یه کار اشتباه کتابای دانشگاهیمو به کسی دادم و دیگه بهم برگردونده نشد.

شعرای رودکی رو که الان خوندم یاد یه شعرش افتادم که اول کتاب رودکی بود. هرچی فکر میکنم یادم نمیاد.شعری که بر وزنش تا به حال شعری سروده نشده. در مورد شهری بود که پادشاه زمانش به اونجا سفرکرده بود. می تونی اونو برام بنویسی. اون زمان خیلی این شعرو دوست داشتم. آهان یه توضیح دیگه در موردش اینکه وقتی رودکی این شعرو برای پادشاه خوند پادشاه خیلی خوشش میاد و تصمیم میگیره یه مدت طولانیه دیگه همونجا بمونه. البته نمی دونم امیر بود یا پادشاه. فکر کنم در مورد یه امیر بوده.
وای حتما بنویسش.یادم که نمیادی همش بهش فکر میکنم ههههه
مرسی عزیزم
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند
فرقی نمی کند "ف" اول نامت باشد یا حرفی دیگر

هر جور که صدایت کنند.... با هر لحن

یک واژه، تنها یک واژه گویای توست

"ما".... معنایی بالاتر از با تو بودن هست آیا؟

هنگامی که همه ی من های دنیا تنهایند...!


لادن (ل. رها)
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند
خوشحالم که خوشت اومد عزیزم.
اون شعر معروف رودکی داستانش اینجوریه که نصر بن احمد سامانی با همراهانش به هرات سفر می کنه و این سفر که قرار بود فقط یه پاییز طول بکشه به خاطر آب و هوای خوب هرات 4 سال میشه.همراهای امیر دلشون برای زن و زندگیشون تو بخارا تنگ شده بوده و به خاطر همین دست به دامن رودکی میشن تا یه شعر در وصف بخارا بگه و بلکه امیر راضی به برگشتن بشه.رودکی هم این شعر رو میگه:

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماهست و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سروست و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی


گفته شده که امیر با شنیدن این شعر از اشتیاق رفتن به بخارا بدون کفش سوار اسب میشه و حرکت میکنه...
بازا که در فراق تو چشم امیدوار، چون گوش روزه دار برالله اکبر است
مرسی ترمه بانو. داستانشم یادم رفته بود.

چقدر فکر کردم تا یادم بیاد . الان که خوندم تازه یادم اومد!

بیت معروفش همون بوی جوی مولیان آید همی ، یاد یار مهربان آید همی بود.

به خاطر وزن خاصش خیلی مورد توجهه. ممنون که برام نوشتیش.
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108