2777
2789
عنوان

حلقه رندان

| مشاهده متن کامل بحث + 4242 بازدید | 202 پست
حال که تنها شده ام می روی
واله و رسوا شده ام می روی

حال که غیر از تو ندارم کسی
این‌همه تنها شده ام می روی

حال که چون پیکر سوزان شمع
شعله سراپا شده ام می روی

حال که در بزم خراباتیان
همدم صهبا شده‌ام می روی

حال که در وادی عشق و جنون
لاله‌ی صحرا شده ام می روی

حال که نادیده خریدار آن
گوهر یکتا شده‌ام می روی

حال که در بحر تماشای تو
غرق تماشا شده‌ام می روی

این‌همه رسوا تو مرا خواستی
حال که رسوا شده‌ام می روی

شاعر: حسن معنوی یا عماد خراسانی

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عاشق این غزل حافظ هستم دخترم زبون باز کنه حتما بهش یاد میدم حفظش کنه:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش
کو به تاییدِ نظر حلّ معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان، قدحِ باده به دست
و‌اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم: �این جام جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟�
گفت: �آن روز که این گنبد مینا می‌کرد�

بی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور "خدایا" می‌کرد

این همه شعبده ها عقل که می‌کرد اینجا
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت: �آن یار، کز او گشت سر دار بلند،
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد�

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش �سلسله‌ی زلف بتان از پی چیست؟�
گفت: �حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد!�
در گلستانی هنگام خزان
رهگذر بود یکی تازه جوان

صورتش زیبا قامت موزون
چهره اش غم زده از سوز درون

دیدگان دوخته بر جنگل و کوه
دلش افسرده ز فرط اندوه

با چمن درد دل آغاز نمود
این چنین لب به سخن باز نمود :

گفت: آن دلبربی مهرو وفا
دوش می گفت : به جمع رفقا:

در فلان جشن به دامان چمن
هر که خواهد که برقصد با من

از برایم شده گر از دل سنگ
کند آماده گلی سرخ و قشنگ

چه کنم من؟ که دراین دشت و دمن
گل سرخی نبود وای به من

در همان جا به سر شاخه ی بید
بلبلی حرف جوان را بشنید

دید بیچاره گرفتار غم است
سخت افسرده ز رنج و الم است

گفت باید دل او شاد کنم
روحش از قید غم آزاد کنم

رفت تا بادیه ها پیماید
گل سرخی به کف آرد شاید

جستجو کرد فراوان و چه سود
که گل سرخ در آن فصل نبود

هیچ گل در همه گلزار ندید
جز یکی گلبن گلبرگ سپید

گفت ای مونس جان یار قشنگ
گل سرخی ز تو خواهم خون رنگ

هر چه بایست کنم تسلیمت
بهترین نغمه کنم تقدیمت

گفت ای راحت جان ای بلبل
آن چنانی که تو می خواهی گل

قیمتش سخت گران خواهد بود
راستش قیمت جان خواهد بود

بلبلک کآمده بود آن همه راه
بود از محنت عاشق آگاه

گفت : برخیز که جان خواهم داد
شرف عشق نشان خواهم داد

گفت گل :سینه به خارم بفشار
تا خلد در دل پر خون تو خار

از دلت خون چو بر این برگ چکید
گل سرخی شود این برگ سپید

سرخ مانند شقایق گردد
لاله گون چون دل عاشق گردد

تا سحر نیز در این شام دراز
نغمه ای ساز کن از آن آواز

شب هوا خوش همه جا مهتاب است
این چنین آب و هوا نایاب است

بلبلک سینه ی خود کرد سپر
رفت سر مست در آغوش خطر

خار آن گل همه تیز و خون ریز
رفت اندر دل او خاری تیز

سینه را داد بر آن خار فشار
خون دل کرد بر آن شاخه نثار

برگ گل سرخ شد از خون دلش
مهر بود ، آری در آب و گلش

شد سحر, بلبل بی برگ و نوا
دگر از درد نمی کرد صدا

جان به لب سینه و دل چاک زده
بال و پر بر خس و خاشاک زده

گل به کف, در گل و خون غلط زنان
سوی مأوای جوان گشت روان

عاشق زار در اندیشه ی یار
بود تا صبح همان جا بیدار

بلبل افتاد به پایش جان داد
گل بدان سوخته ی حیران داد

هر که می دید گمانش گل بود
پاره های جگر بلبل بود

سوخت بسیار دلش از غم او
ساعتی داشت به جان ماتم او

بوسه اش داد و وداعی به نگاه
کرد و برداشت گل, افتاد به راه

دلش آشفته بد از بیم و امید
رفت تا بر در دلدار رسید

بنمودش چو گل خوش بو را
دخترک کرد ورانداز او را

قد و بالای جوان را نگریست
گفت :افسوس پزت عالی نیست

گر چه دم می زنی از مهر و وفا
جامه ات نیست ولی در خور مار

پشت پا بر دل آن غم زده زد
خنده بر عاشق ماتم زده زد

طعنه ها بود به هر لبخندش
کرد پرپر گل و دور افکندش

وای از تنهایی و بخت سیاه
آه از یاری که نگیرد سراغ از ما آه
فریدون مشیری
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

من از تعجب شاخ درمیارم

مگه ترک شیرازم داریم ما؟!! خخخخخخخخخخخ


*پاورقی: همه جای ایران سرای من است هموطنان عزیزم - ترک به معنای زیباروی
.....................


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به او حتما بگویم من

که یک فالوده شیرازی همی مهمان کند ما را


لادن
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند
یه تیکه کوچیکش رو یادمه از یه شعرایی:
مرا گفتند تو بیمار باشی
تو راگفتند تا دلدار باشی
تو را همخانه تاریخ کردند
مرا با شعر هایم میخ کردند

کجا بودی تو آن شبها که من بیدار میخفتم
درونم برف میبارید و من تب دار میخفتم
از زهرا منفرد (معلم هنر دبستانمون) :)
از ما گذشت نیک و بد,اما تو روزگار..........فکری بحال خویش کن,این روزگار نیست
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108