2777
2789
عنوان

حلقه رندان

| مشاهده متن کامل بحث + 4242 بازدید | 202 پست
جشن چهارشنبه سوری در شاهنامه فردوسی
آپلود عکس

در شاهنامه ی فردوسی داستان بهرام چوبینه با "پرموده" پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :

ستاره شمر گفت بهرام را که در "چارشنبه" مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد "چارشنبه" هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند


درباره ی این سروده های شاهنامه :
اینکه بر مبنای واژه نامه ی "فریتس وُلف"، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد.
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

سال نو آمد و من یاد جوانی کردم

یاد باغ و غزل و ترانه خوانی کردم

تو کجایی غزل و ترانه ی شیرینم

که برای قدمت خانه تکانی کردم
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین



بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...



دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...



باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!



حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...



کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟



حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا



و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...



خـانه تـکانی دلـت مبـارک
‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند
سلام سال نو مبارک
تهران برای زندگی من هرگز انار سرخ ندارد

باید کسی به عاطفه تو در این زمین درخت بکارد

تهرانِ هم ترانه ی زندان، تهران خالی از تب انسان

تهرانِ پایتخت بجز تو دیگر مگر چه جاذبه دارد؟

تهران برای من برهوتی پوشیده از سفیدی برف است

باشد که ردپای تو اینجا همراه خود بهار بیارد

هر شب میان ماندن و رفتن راهی بغیر خواب ندارم

کی می شود که خواب مرا به آغوش گرم تو بسپارد؟

من فکر می کنم که در این شهر، عشق تو شاهراه نجات است

پیش از شبی که خاک بخواهد در سینه اش مرا بفشارد

اما چگونه با تو بگویم ... بگذار صادقانه بگویم

می ترسم اینکه عشق تو بین سیمان و دود تاب نیارد

این دود سرفه های مرا از سینه ام به شهر کشانده

این سرفه های شهر نشینی به فلسفه نیاز ندارد

شاید اگر که عشق تو با آن، ابری که مانده در تب باران

همدم شود دوباره تواند باران به این دیار بیارد

شاید که ابر حادثه باشد! شاید که عشق معجزه باشد

باران فقط به حکم غریزه بی چشمداشت باز ببارد

آنگاه در تلاطم باران، از انتهای پیچ خیابان

می آیی و دوباره در این خاک عشق ات انار بار می آرد

..................امید نام دیگر خداست....................[smiley]s/sm_41.gif[/smiley]
یه دل نوشته تلخ دارم با اجازه...

دل نوشته ی تلخ....
بعضی وقتا دلم بدجوری میشکنه ....
یه جوری که هیچوقت یادم نمیره و همیشه با به خاطر اوردنش اون ته ته های دلم میسوزه....
مخصوصا اگه از طرف کسی باشه که انتظارشو ندارم کسی که همیشه دم از انسانیت میزنه کسی که خودشو بهترین مادر دنیا میدونه و کسی که بیش از هر چیز.... محبت نثارش کردم....
چرا دم از بی طرفی و یکسانی میزنین وقتی نیستین وقتی نمیکنین...
چرا ادعا میکنین که فرقی قائل نمیشین وقتی میشین ....
چرا دل کسی رو میشکنین که میدونین یکی نیست ...
نه تنها منو بلکه موجود کوچولویی هم که همراهمه رو ازار دادین دل هر دومونو شکستین ...
با طعنه با کنایه با ندیدن و حساب نکردن با بی محلی کردن و با پشت خالی کردن ....
وقتی تنها کسی که تو دنیا باید کنارم باشه و پشتم باشه نیست....
بقیه جای خود دارن...
من مثل یه پرنده ای بی پر و بالم که زیر بارون مونده ....
همه بچه هاشونو زیر پر و بالشون گرفتن...
بال هاشون اندازه عشقشون به عزیزانشون باز شده....
ولی من دارم زیر این بارون له میشم ...چون بالی نیست که زیرش پناه بگیرم...
انگار همه روشونو ازم برگردوندن تا این واقعیت رو نبینن...که من تنهام...من نیاز دارم..نیاز به محبت ...به نوازش....
تو اوج نیاز به وجود نوازشگری ...
منو پروندن تو دنیایی بزرگ و پر از تاریکی...سخت بود اما شد ....
ولی همیشه یک خلا تو وجودم حس میکنم .... کمبود محبت...
چرا وقتی میبینم.... دست محبت و گرم بقیه رو به بچه هاشون.... دلم میگیره..
شاید چون دست نوازشگر من سرش خیلی شلوغه ....
یا شاید چون فکر میکنه دومین بچه م داره پا به دنیا میزاره دیگه خلاء یی ندارم دیگه نیازی ندارم چون خودم منبع این محبتم....
دلم شکسته بارها و بارها....
اما هیچوقت کسی نمیفهمه ...چون میریزم تو خودم ... وجودم ورم میکنه ....غمباد میکنه اما دم نمیزنم...
میریزم تو خودم.... شاید روزی این همه خودخوری از پا درم اورد....
کسی نیست که باهاش دردل کنم...
چون همه معتقدن دردی ندارم...
نه ندارم اینا همش بهانه س بهانه های کودکانه ی من ....
بهانه هایی که ریشه داره تو کار کسایی که همیشه دم میزنن از مهربونی و یکسانی و برابری...
کسایی که به خاطر لقمه ای حاضرن دل زنی حامله رو بشکنن و اونو طفل درونش رو گرسنه روونه خونه ش کنن....چون به
عزیزای خودشون کم نرسه ...
اونم کسی که با ارزش ترین چیز وجودش...غرورشه...چرا نمیفهمن...درد من از غرورمه...
ولی اونا غرورمو...با این کار نابود کردن...
فاجعه بار تر از اون اینه که ناراحتی منو نمیبینن و نمیخوان ببین.... دل جویی نمیکنن...
چون گذشت و بخشش من بی ارزشه....
و اونا معتقدن ... خودم خوب میشم و برمیگردم....
کاش .... ذره ای مهربانتر بودند....کاش...
نگین و رادین همه ی هستی من ...
دل گرفته ات را تنها بگذار

شاید کمی آرام گیری

به بادها بسپارش

و در گوش باد آرام نجوا کن:

"دلم را برنگردان"

شاید جای خالیش را یک " خیال راحت"

پر کند....!


بانو

‎چقدر دوست داشتنی هستند، آدمهایی که، شبیه حرفهایشان هستند

الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
دست‌های من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده‌های تو دل بسته است.

شمس لنگرودی

مشاور پوست و مو . برای مراقبت از پوست و موی خود با من در ارتباط باشید♠️



بگذر از نی ،من حکایت میکنم .. وز جدائیها شکایت میکنم
نی کجا این نکته ها آموخته ؟ .. نی کجا داند نیستان سوخته ؟
بشنو از من بهترین راوی منم .. راست خواهی هم نی و هم نی زنم !
نشنو از نی ، نی حصیری بیش نیست ،
بشنو از دل ، دل حریم دلبریست ،
نی چو سوزد ، خار و خاکستر شود
دل چو سوزد ، خانه ی دلبر شود ..

مشاور پوست و مو . برای مراقبت از پوست و موی خود با من در ارتباط باشید♠️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

🙂💔

butterfly_2000 | 8 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108