تاپیک قبلم گفتم دیروز سر اینکه بهش گفتم مرغ بخر و گفت ندارم
درصورتیکه میخواد هفته دیگه دوستاشو زناشون دعوت کنه خونمون و کلی خرج کنه دعوامون شد
و هفته قبل هم بهش گفتم مرغ بخر گفت بقران ندارم ولی با منت خرید یه دونه
شبش اومد گفت من یه کیسه برنج و سه تا مرغ دادم برای نیازمندا
خلاصه هی بمن پیام داد اینطور زنی نمیخوام برو خونه بابات ،مهمونی میدم تورو هم میبرم اونجا
منم گفتم باشه
رفتم تو حموم قایم شدم فکر کرد واقعا رفتم ده دقیقه. تو خونه میچرخید بعد آخر سر اومد تو حموم منو دید دستمو گرفت و آشتی کرد ومن زیاد حرف نمیزدم باهاش
رفت مغازه شب اومد بازم مهربون بود من تحویلش نمیگرفتم ولی اون هی محبت میکرد آخرش دیگه بهش گفتم بخاطر فحشای ک تو پیام دادی ناراحتم «بیشعور احمق گوه » اونم گفت ببخشید
فوتبال نگاه کردیم تموم شد من خواستم مراسم جام رو ببینم اون بلند شد رفت گفت با اجازه رفت بخوابه
من موندم نیم ساعت دیدم بعد رفتم پیشش بغلش کردم باز اون تحویل نمیکرفت و رسما قهر بود باهام
هر شب خودش گوشیش میذاره برای سحر منم میذارم
دیشب دیگه من نذاشتم گفتم حتما خودش گذاشته رو زنگ
خوابیدم صبح باز تو قیافه بهش گفتم چی شدی باز اصلا نگام نمیکنه میگه من خوبم چیزی نشده
یه کلمه حرف نزد باهام سرش همش تو گوشی بود
بعدم الان رفت برای نماز
همیشه ازم میخواست برم بدرقه ش کنم امروز هیچی نگفت رفت
این دیوانه چشهههههه