2777
2789
عنوان

تقدیرم...

| مشاهده متن کامل بحث + 5006 بازدید | 201 پست

انقدر خودتو ناراحت نکن عزیزم سخته ولی سعی کن به فکرش نباشی.الان همسرتو داری دخترتو داری یه زندگی آروم و خوب داری قدرشو بدون از گذشتت جدا شو و حالتو بساز.بقول شهرزاد خاطره ها نمیمیرن ولی میتونی کاری کنی که برات مهم نباشن.اصلا از کجا میدونی زندگیت اونموقع بهتر از الان میشد؟دختردایی من چندین سال پسری رو میخواست که داییم مخالف بود چندین سال اومد خواستگاری التماس کردن گریه کردن قرار فرار گذاشتن چندبار میخواست خودکشی کنه عین جنازه ها شده بود دخترداییم تا بالاخره داییم بخاطر جون دخترش رضایت داد.الان ۳ سال گذشته یه پسر هم داره ولی زندگی نداره.هیچکس باور نمیکرد اون عشق سرانجامش این بشه.خدا برای هر کارش حکمت داره قدردان خدا باش بخاطر زندگی خوب الانت.ان شاالله اون آقا هم خوشبخت بشه.

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، امروز یه سر به توپ تخفیف دیجی‌کالا بزنین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی گذاشته، هم یه کد ۵۰۰ هزار تومانی داره.

کد: TT554

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

برميگرده مطمئنننن باش

دیگه از چشمم افتاده ، حتئ دلم نمیخواد برگرده ،چون وقتی پشت خانوادشو گرفت با وجود اینکه میدونست تو این ۷سال چقدر اذیتم کردن از چشمم افتاد .

البته شاید هنوز داغم 😔

کی فکرشو میکرد یه روزی حرفامونو به آدمایی بزنیم که هیچ وقت ندیدیمشون...
قلبم به درد اومد از این همه سخت گیری،دبابا چرا حالتو درک نکردآخه،بخدا ازنظرمن این ظلمه ظلم

ظلمش میدونی کجاست اینکه الان حالو روزمو میبینه و میگه پشیمونم این حالمو خیلی بدتر کرده

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!دخترم تنهاتر...!!!و پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشق قدیمم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!!!
انقدر خودتو ناراحت نکن عزیزم سخته ولی سعی کن به فکرش نباشی.الان همسرتو داری دخترتو داری یه زندگی آرو ...

خیلی ممنون بخطر وقتی که گذاشتی و اینهمه تایپ کردی واقعا واقعا واقعا حرفات خیلی به بور فرو بردم چون خواهرمم مشابه همین دختر داییتونه همیشه میگه زندگی منو ببین اما باورم نمیشد میگفتم تو استثنایی اما الان.... خیلی ممنونم عزیزم 

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!دخترم تنهاتر...!!!و پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشق قدیمم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!!!
انقدر خودتو ناراحت نکن عزیزم سخته ولی سعی کن به فکرش نباشی.الان همسرتو داری دخترتو داری یه زندگی آرو ...

به فکر فرو بردم اشتباه تایپی شد 

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!دخترم تنهاتر...!!!و پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشق قدیمم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!!!

اتفاقی تاپیکت رو دیدم.... من هم کشیدم.... پنج سال با هم بودیم... زجه زدم التماس کردم پدر و مادرم راضی نشدن. بزرگم کرد... تمام لحظه های خوش زندگیم رو ساخت... من هم مجبور شدم کنار بکشم گذاشتمش و رفتم... هنوز بعد از هفت سال صدای هف هقش پشت گوشی تو گوشمه... ولی مجبور بودم. هفت سال ازدواج کردم یه دختر دارم... هنوز هم شوهرم گاهی بروم میاره که مجبور شدی انتخابم کردی. شوهر خداروشکر خوبه. اون هم ازدواج کرد یه دختر داره.. بعد از این همه سال دو روز پیش پیام داد دلتنگت شدم.. وحشت کردم به خاطر زندگی هامون بلاکش کردم...بهم ریختم... جالبه بعد از ازدواج من با پدر و مادر و کل خانوادم شدن دوستای صمیمی... مامانم چند بار غیر مستقیم گفت که پشیمونه ولی دیگه این حرفا فایده ای نداره... الان با همه ی خانوادم در ارتباطه ولی اون موقع هرچه فریاد میزدم نمیشنیدن... وقتی میبینم با هم چطورن غصه م میشه. با دلم چه کردند

بهترین جای قلبمه. فقط تو تنهایی هام باهاش حرف میزنم... بهترین جای قلبمه... خیلی سخته وقتی تو خونه پدرم در موردش حرف میزنن جوری رفتار کنم که انگار نمیشناسد.. با وجودی که فقط خدا میدونه چه بین ما گذشت... چقدر گریه کردم افسرده شدم... ولی تمام سعیم رو میکنم که رو زندگی الانم تاثیر نذاره... تا الانم خداروشکر نداشته.. بالاخره دختر و شوهرم گناهی ندارن... با وجودی که پیامش تا مرز سکته پیشم برد لعنت بر شیطون گفتم و بلاک کردم و خودم رو سرگرم دخترم کردم... دیگه فایده ای نداره... بذار ش کنار..   شاید من بیشتر از همه میفهمم چی میگی... با ذره ذره وجودم می فهممت... اینایی که گفتم خلاصه بود ماجراها داشتیم

راحت نبود . ولی وقتی چاره ای نیست مجبوری کنار بیای. 


اگه با اختلاف نظر ا کات کردی مطمئن باش بعدا خوشحالم میشی  که رهاش کردی مگر اینکه با عشق بوده باشه

دائما" یکسان نماند حال دوران غم مخور  

منم‌چهارسال عاشق بودم‌عاشقی کردم‌تازه‌جداشدیم‌متولد۷۰هستم....ظرف میشورم‌اشکم‌سرازیره‌حموم‌اشکم سرازیره‌بغض میکنم براش نفس میکشم گریم میگیره میخام‌به اولین‌خاستگار خوب جواب مثبت بدم ولی میدونم‌اونم‌داغون‌میشه....

واسه‌ازدواجم‌ صلوات بفرستید لطفا
اتفاقی تاپیکت رو دیدم.... من هم کشیدم.... پنج سال با هم بودیم... زجه زدم التماس کردم پدر و مادرم راض ...

چقدر سخت اما افرین خوب کنار اومدی پدر منم الان میگه پشیمونه میگه هرکاری هم میکنم برای ارامشم راحت نیستم انگار اه اون پسر پشت سرمه

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!دخترم تنهاتر...!!!و پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشق قدیمم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!!!

از ته دلت از خدا کمک بخواه خدا تو این مواقع واسه آدم نشونه هاشو میفرسته هم واسه خودت هم واسه اون آقا دعا کن حتی شده به نیتش کار خیر انجام بده که از سر اونم بپره 


یه چیزی م بگم گاهی اوقات تقدیر آدما به خواست خودشون نیست من به اون آیه خیلی معتقدم الخیر فی ما وقع ، یعنی حتی تو اتفاقای به ظاهر بد زندگی هم یه خیری هست که ما ازش بی خبریم چون ظاهرشو میبینیم،نمیدونی تو زندگی باهاش به کجا می رسیدی چون باهاش زندگی نکردی عشق اولت بود بخاطر همینم اون ذهنیت مونده برات ، همش خاطرات خوب مونده تو ذهنت ، اما چیزی که هست اگه کسی زندگی آرومی رو با مردی تجربه کنه اون مرد حتما خوبه ، پس سعی کن شکرگزار داشته هات باشی عزیزم خیلیا این روزا ازین نعمتا ندارن همسرت میدونسته و دوست داره این خییییییلی خوبه ، بقیه شم به خدا توکل کن خودش دلتو سرد میکنه عمیقا ازش کمک بخواه بذار تو این برزخ نمونی دعا میکنم برات

هر آنچه در این عالم اتفاق می افتد،چه حکمت آن را دریابید یا نه ، برای خیری والاتر است.هرچند آن خیر به سادگی قابل تشخیص نباشد.🌺

نمیدونم نظرات رو خوندم ،اما از نظر من آدم نباید تا این حد اسیر دلش باشه و قلبش براش تصمیم بگیره ،متاسفانه جنس زن همینه ،یا داوری عشقی که از دست رفته واقعا چه کمکی به زندگی الانت میکنه ، منم عاشق بودم ،یه عشق پاک ، خیلی خیلی سخت بود فراموش کردنش ، سالهایه سال قرص اعصاب میخوردم ،پوست رویه استخوان شده بودم ،اعتماد به نفسم رسیده بود زیر صفر با اینکه قسمت بود به هم نرسیم ،تاثیرایی که با بهم خوردن این نامزدی سالهایه سال سایش رو زندگیم بود ،اما با تمام وجودم چسبیدم به شوهرم و زندگیم ،شاید سه ماهی یبار اونم گذری بیاد تو ذهنم که اونم سریع از فکرم بیرونش میکنم ،چون حتی فکر کردن تو دنیای خودم رو خیانت به همسری میدونم که همه کسشو و همه چیزش منم ،با اینکه مشکلات ریز و درشت زیادی هم تو زندگیمون هست

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز