شب نبود ظهر بود
همسرم گفت اماده شو میام دنبالت ماشین میارم
منم زودی اماده شدم
اس داد نزدیکم بیا جلو در
رفتم دیدم هنوز نرسیده ولی صدای بوق میاد نگاه کردم دیدم با یه وانت سفید خوشخوشان داره میاد...😒😒😒😒
اون لحظه من 😒
همسرم😍😍😍
وانت سفید😪😪
جالب اینجا بود وانته نه بوق داشت نه ترمزش درست کار میکرد به حدی عصبی شدم که شب وقتی داشتیم برمیگشتیم با مامانم ایناازش خداحافظی نکردم مستقیم رفتم تو ماشین نشستم 😌😌😌
پ.ن همهمون دعوت بودیم ولی من زودتر رفتم