من كادو ميخريدم سالهاي اول ازدواجمون اما شوهرم ازم ميگرفت به دخترش ميدادميگفت خودم ميدم بهش 😐 ...
واقعا حق داری آرامش نداشته باشی
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
کی به تو گفته خانمه اظهار پشیمونی کرده؟ ببین اگر پدر خوبی هست از همین ابزار استفاده کن. بگو اجازه ن ...
من رفته بودم ملاقات دخترش ، بيمارستان بستريش كرده بودن، خانوم اونجا منو ديد شروع كرد به دردو دل و ابراز پشيموني جلوي خودم ميگفت همه ي حرفا رو!!! حتي خاله ي خانوم اونجا بود از تعجب اينطوري فقط نگاه ميكرد بهش😯
آره دقيقا حس ميكنه هنوز شوهرم مال اونه😏 دختره ١٦ سالشه از اول با مادرش بود از ٤ سالگيش طلاق گرفتن ...
این کسط تقصیر شوهرت هست. خودخواهانه تو رو وارد این معما کرده. حتی به خودش زحمت نداده حضانت بچه رو بگیره. لابد گفته آزاد باشم که یکی مثل آنایوردوم قبول کنه بااام ازدواج کنه!
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...
آخه شوهرم موقع طلاقشون دانشجو بود تو شهر ما غريب بود خونه نداشت از خودش شعلشم جوري نبود كه بتونه دخت ...
کلا زنه زندگی خودش رو که باخته هیچی داره زندگی دختررو هم خراب میکنه یه جایی کار میکردم که صاحب شرکت از زن اولش یه دختر داشت و از زن دومش یه پسر بچه هر روز هم خودش میرفت دنبال دخترش و میبردش مدرسه. زن و شوهر قبل از طلاق به این نتیجه رسیده بودن با بچه طوری برخورد بشه انگار یه خانواده هستن دخترش میرفت خونه زن دومیه حتی پسر بچه زن دومی میومد خونه این ولی شوهرش رو راه نمیداد فقط روز تولد دخترش همه رو دعوت میکرد حتی زن دوم شوهر سابقش رو .همه تلاششون رو میکردن که مشکلشون باعث ضربه زدن به دخترشون نشه
نه بابا چه کاریه دو سال دیگه دختره ۱۸ سالش میشه به اجازه مادره نیازی نداره برای رفت و آمد. آنقدر صبر ...
حرف شما هم درسته. منتها این دختر تحت تاثیر مادرشه. ۱۸ ساله هم بشه همین خواهد بود.
بعد هم استارتر هی تحمل کرده ، شوهرش امر براش مشتبه شده که هر شرایطی رو تحمل میکنه. گاهی بد نیست یکم بهم زدن شرایط
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...
کلا زنه زندگی خودش رو که باخته هیچی داره زندگی دختررو هم خراب میکنه یه جایی کار میکردم که صاحب شرکت ...
آره خيلي زن بي فكر و ابلهيه، باورت نميشه شوهرم چطور براي اون زن مايه ميذاشت همه حسرت زندگي اونا رو ميخوردن شوهرم دو شيفت كار ميكرد همه رو ميداد زنه، ماشين داشت داده بود زنه خودش پياده ميرفت سركار ، زنه سيگار و مشروب و پارتي تو برنامه روزانه اش بود شوهرم براش بچه داري ميكرد پوشك عوض ميكرد شيرخشك ميداددخترش، اينا رو خواهرم تعريف كرده اين خانوم جاري سابق خواهرمه، خيلي هواشو داشت خودش زندگيشو باخت به هوسش، الانم دخترشو داره بدبخت ميكنه با اين اداهاش
من رفته بودم ملاقات دخترش ، بيمارستان بستريش كرده بودن، خانوم اونجا منو ديد شروع كرد به دردو دل و اب ...
عجب بی چشم و روست... واااای
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...