ببین مثلا اومدیم این کوچه همسایه ها منوتافته جدابافته میدونستن قیافم ازبگی لوس بود الان پیرشدم 39سالمه ولی همه فکرمیکردن خودمومیگیرم کلا مشخص بودوقتی میبیننم یه چی میگن میخندن همیشه همیشه یه گروه یه طرف بوده من یه طرف
مثلا یه مثال دیگه باعروس عموی شوهرم سالهاست قهرم همه هم میدونن یاهم یه عروسی دعوت یودیم همکارای همسرامونم بودن قشنگ پیش خودم گفتم الان همه روجمع میکنع دورخودش گروه میشن به قران همینم شد هما روجمع کرددورش بادوتاشونم هی نگام میکردن حرف میزدن دوتاشونم قبلارفت وامدداشتیم انگارانه انگار احوالپرسی نکردن بااام
یامثلا شوهرکردم همین شد اول باعروس عموش حرفم شدچون شوهرم بیش ازحد باهاش بود شوهرم کلا دورخوشگلازیادمیچرخه بعد باجاریم حرفم شد چون شوهرم خپدشوزده بودخودشیرینی وشوهراون یه مدت بودنبود جاریم هم پدرداره هم سه تاداداش به حزشوهرمنم چهارتا برادرشوهرداره دائم پیش همن ونیازنبودشوهرمن بهش یگه چی لازم داری برات بخرم چون همه دورش بودن حالابرحسب وظیفه گفته بود اونم تشکرکرده بود بعدشوهرم گفته بود اگردوست نداری زنم بدونه زنگ بزن اداره میخرم میارم چیزی خواستی اونم نمیگم این رسیدگوش من ناراحت شدم کلاشوهرم اهل لاس زدنه بعدباجاریم قهرکردم باعروس عموشم قهربودم بعدمامان شوهرمم الکی دعواانداخت قهرکرد وبقیه خواهرشوهرا وجاریاهم قهرکردن گروهی