2777
2789
عنوان

وسواس فکری

| مشاهده متن کامل بحث + 2812 بازدید | 194 پست

میرم بیرون میام حال ندارم لباساموبزارم سرجاش پرت میکنم جلومیزارایش اصلا حوصله کارخونه ندارم یه غذاپختن برام کوه کندنه واقعا سختمه دوست دارم تنهاباشم ازخونوادم خوشم نمیاد همه انگاردشمنم همه پشت سرم یه گروهن واقعاااا متوجه دشمنیاشونم میشم قشنگ انگار مردموبدون نقاب میبینم خوداصلیشونومیبینم وتظاهراودروغاشونومیفهمم 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

میرم بیرون میام حال ندارم لباساموبزارم سرجاش پرت میکنم جلومیزارایش اصلا حوصله کارخونه ندارم یه غذاپخ ...


خب شاید چون فکر میکنی برای کسی مهم نیستی بخاطر همین انگیزه واسه هیچ کاری نداری . میشه یکم بیشتر توضیح بدی راجب مشکلت

سلام به همه دوستانی که در این تاپیک هستن. در کنار درمانهای پزشکی و روانشناسی و مشاوره ای من یه درمان معنوی بهتون میگم که قطعا موثره و تنها شرطشم این که روش مداومت داشته باشید

وااا چرا اخه ینی چی

ببین مثلا اومدیم این کوچه همسایه ها منوتافته جدابافته میدونستن قیافم ازبگی لوس بود الان پیرشدم 39سالمه ولی همه فکرمیکردن خودمومیگیرم کلا مشخص بودوقتی میبیننم یه چی میگن میخندن همیشه همیشه یه گروه یه طرف بوده من یه طرف 

مثلا یه مثال دیگه باعروس عموی شوهرم سالهاست قهرم همه هم میدونن یاهم یه عروسی دعوت یودیم همکارای همسرامونم بودن قشنگ پیش خودم گفتم الان همه روجمع میکنع دورخودش گروه میشن به قران همینم شد هما روجمع کرددورش بادوتاشونم هی نگام میکردن حرف میزدن دوتاشونم قبلارفت وامدداشتیم انگارانه انگار احوالپرسی نکردن بااام 

یامثلا شوهرکردم همین شد اول باعروس عموش حرفم شدچون شوهرم بیش ازحد باهاش بود شوهرم کلا دورخوشگلازیادمیچرخه بعد باجاریم حرفم شد چون شوهرم خپدشوزده بودخودشیرینی وشوهراون یه مدت بودنبود جاریم هم پدرداره هم سه تاداداش به حزشوهرمنم چهارتا برادرشوهرداره دائم پیش همن ونیازنبودشوهرمن بهش یگه چی لازم داری برات بخرم چون همه دورش بودن حالابرحسب وظیفه گفته بود اونم تشکرکرده بود بعدشوهرم گفته بود اگردوست نداری زنم بدونه زنگ بزن اداره میخرم میارم چیزی خواستی اونم نمیگم این رسیدگوش من ناراحت شدم کلاشوهرم اهل لاس زدنه بعدباجاریم قهرکردم باعروس عموشم قهربودم بعدمامان شوهرمم الکی دعواانداخت قهرکرد وبقیه خواهرشوهرا وجاریاهم قهرکردن گروهی 

اولین که هر شب قبل از خوابتون حتما آیه الکرسی با چهارقل رو بخونید و بعد از اون سوره انسان رو تلاوت کنید.

سه آیه 54-55و 56 سوره اعراف رو که با عبارت ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض.....شروع میشه بنویسد و در طول روز زیاد این سه آیه رو تلاوت کنید. من با مداومت همیشگی بر این چند کار خیلی ذهنم آروم شد....

فقط سعی کنید هم آیات رو صحیح تلفظ کنید و تا جایی که میتونید با حضور تمرکز باشه

البته بخاطر وسواس اوایل تمرکز سخته اما با مداومت تمرکز و حضور قلب هم میاد

اولین که هر شب قبل از خوابتون حتما آیه الکرسی با چهارقل رو بخونید و بعد از اون سوره انسان رو تلاوت ک ...

من مشکلم اینه اتفاقهازوزودترمیفهمم داخل ذهن ادمهارومیفهمم کلا بخاطرهمین ازادما زده شدم دوست ندارم برم داخل مردم مگرجایی که نشناسنم 

بچه در کنار اون کاری که گفتم قبل خواب انجام بدید...تو رو خدا این سه آیه سوره اعراف رو که گفتم بنویسید بزنید یه جایی که جلو چشمتونه و زیاد بخونینش...قطعا بعد از یه مدت تاثیراتش رو می بینید.

اگه شروع به انجامشون کردید با یقین کامل (که قطعا در رفع مشکلم موثره) انجام بدید نه با حالت شک و تردید!

ببین مثلا اومدیم این کوچه همسایه ها منوتافته جدابافته میدونستن قیافم ازبگی لوس بود الان پیرشدم 39سال ...


من فکر میکنم اونا فکر میکنن شما مغروری و شاید یه رفتارهایی میکنی که دیگران ازت دوری میکنن . باید یکم رو خودت دقیق بشی ببینی چی باعث میشه ازت دوری کنن . اخه بی دلیل که نمیشه . راجب شوهرتونم کارهاش رو اعصابه واقعا حق داشتین ناراحت بشین اما میتونستی جور دیگه اعتراضتو نشون بدی . مثلا نباید با عروس عموی شوهرتون مستقیم درگیر بشین

منم نمیدونم ب این رفتارم چی میگن ولی خیییلی فکرم مشغوله همش ب این فکمیکنم ک یروزی هوو میاد روم یا فک میکنم یروز تو خیابون شوهرمو با یه دختر میبینمو اون منو تحویلم نمیگیره درصورتی ک بنده خدا اصلااینحور نیست😔یا شب موقع خواب آرامش ندارم میگم فلانی اینحوری گفت من اینو جوابش بدم یا چجوری باهاش بحث کنم اوووو خیلی چیزا یاهم برام مهمون میاد همش میگم اینا رفتن خونشون الان ازم ایراد میگیرن از خونم ک کثیفه یا طرز برخوردم...اینا نشونه چیه

میشه یه صلوات بفرستین دخترم همیییشه سالم باشه 😍
منم نمیدونم ب این رفتارم چی میگن ولی خیییلی فکرم مشغوله همش ب این فکمیکنم ک یروزی هوو میاد روم یا فک ...


وسواس فکری عزیزم . تا مثل من حاد نشده بفکر درمانش باش . عذاب اوره واقعا

منم روبعضی چیزا تفکر منفی دارم مثلا سوره ی کوثر اگه تو نمازم بخونم یا بشنوم فکر میکنم اتفاق بدی برام میوفته طوریکه اگه صداش از تی وی پخش شه سریع شبکه رو عوض میکنم یا تن تن با خودم یه چی دیگه میگم که نشنوم 

اون چشم کور دیروز ، امروز می بینه

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز