خواهرم که خونه بودکلا قیل مرگ بابام دیوونه شده بودانگارکلا
اونیکی خواهرم پدرم که مرد ازتاریکی میترسید توخونشون الانم تنها نمیتونه بمونه ومیگه صدامیادازحموم خونمون میترسم
من کلا خواب شبم رفت شبها صدای عذاب قیرستون به گوشم میومد یاصدای عروسی وبزن وبرقص یه شب داداش کوچیکمم خونمون بود گفت صدای عروسی میادچزاچهارصبح ؟گفتم عه توام شنیدی من میگم شوهرم میگه صدانمیاد
بعدمن واردگروااای تل گرام شدم یکی همش ازگرواهای حلقه حرف میزد دیگه شبا نمیدونم سایه میدیدم یانورمبایلم بود ازاشپزخونه صدامیومد
لونیکی داداشم که زن داره کلا باباباحرف میزد تورویابود میگفت یه شب باموتورمیرفتم حس کزدم یکی نشست پشتم نصف شب بود میگفت ازترسم صدامودرنیاوردم دستشم سنگینی میکزدروشونم پیاده هم که شد انگارموتورسبک شد
داداشمودوستاش بردن پیش دعانویس خوب شد
منم رفتم هفت حصاربهم داد
خواهرم که ازدواح کرده هموزشبامیترسه
داداش جوونمم میگه دیگه صدایی نمیشنوم خونتون
خواهرمجردمم ک میبرم دکتر تحت درمانه