2777
2789
عنوان

وسواس فکری

| مشاهده متن کامل بحث + 2812 بازدید | 194 پست
ممنونم بچه ها لطف دارین دعاکنین برای حل مشکلاتم ممنون بچه ها پدرمن قبل فوتش میگفت مامانت توقوری چای ...

طناز عزیز تو واقعا زن قویی هست سعی کن از این به بعد با یه روحیه خوب به زندگیت ادامه بدی چون تنها امید و تکیه گاه بچه هات هستی... واقعا موندم که مادرت چقدر بی رحم بوده در حق همه شماها امیدوارم متوجه این رفتارای زشتش بشه و حداقل سعی کنی بخشی از این تلخی که به کام شماها ریخته جبران کنه

یادمه پدرم بعدیه مدت میگفت یکی ومیبیینه که دائم همزاهشه کلی بردنش پیش دعانویس تاخوب شد  به ماها ...



دلیل مشکلات روحی شما و خانوادتون فضای متشوش و  نااروم خونه بوده . تو خونتون احساس ارامش و امنیت نداشتین . اینا روح و روان ادمو نابود میکنه 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خواهرم که خونه بودکلا قیل مرگ بابام دیوونه شده بودانگارکلا 

اونیکی خواهرم پدرم که مرد ازتاریکی میترسید توخونشون الانم تنها نمیتونه بمونه ومیگه صدامیادازحموم خونمون میترسم 

من کلا خواب شبم رفت شبها صدای عذاب قیرستون به گوشم میومد یاصدای عروسی وبزن وبرقص یه شب داداش کوچیکمم خونمون بود گفت صدای عروسی میادچزاچهارصبح ؟گفتم عه توام شنیدی من میگم شوهرم میگه صدانمیاد 

بعدمن واردگروااای تل گرام شدم یکی همش ازگرواهای حلقه حرف میزد دیگه شبا نمیدونم سایه میدیدم یانورمبایلم بود ازاشپزخونه صدامیومد 

لونیکی داداشم که زن داره کلا باباباحرف میزد تورویابود میگفت یه شب باموتورمیرفتم حس کزدم یکی نشست پشتم نصف شب بود میگفت ازترسم صدامودرنیاوردم دستشم سنگینی میکزدروشونم پیاده هم که شد انگارموتورسبک شد 

داداشمودوستاش بردن پیش دعانویس خوب شد 

منم رفتم هفت حصاربهم داد 

خواهرم که ازدواح کرده هموزشبامیترسه 

داداش جوونمم میگه دیگه صدایی نمیشنوم خونتون 

خواهرمجردمم ک میبرم دکتر تحت درمانه

سرگذشت دردناکی داشتی عزیزم . اما دیگه گذشته و اون روزا هرگز برنمیگرده . یه جمله هست میگه گذشته تو هرگز نمیتونه بهت اسیبی برسونه . پس من بعد بفکر اینده باش و بقیه عمرتو با بچه های عزیزت به شادی سپری کنین . خداروشکر اون روزای بدتون گذشته . قدر وجود بچه هاتونو بدونین و شکرگزار باشین بخاطر وجودشون و سلامتیشون . بفکر این باشین شما واسه بچه هاتون مادر خوبی باشین که قطعا هستین . و در کنار هم یه خانواده کوچیک و خوشبخت تشکیل بدین

دلیل تمام این مشکلات فقط خونواده داغونه وبس مشکلات زیاد الان من دختربزرگ این خونوادم ومشکلات مادروخو ...


خداروشکر که خواهر و برادراتو داری . بچه هاتو داری. اونا هم انشالله خوب میشن و روزای بدتونو فراموش میکنین . زندگی خیلی کوتاهه  پس حالا که اون روزای پرتنش تموم شده با فکر  کردن به گذشته زندگیرو واسه خودت تلخ نکن .

خداروشکر که خواهر و برادراتو داری . بچه هاتو داری. اونا هم انشالله خوب میشن و روزای بدتونو فراموش می ...

عزیزم بهتره نگم بیشترازاین وقتتونگیرم من ندارمشون هیچکسوندارم هستن ولی غصشون مال منه فقط خودشون ازصدتاغریبه بدترن .

بریم سحری بخوریم حسابی گشنمه خدانگهدار 


باشه عزیزم . خیلی نارلحت شدم مخصوصا بخاطر فوت پدرت . انشالله که خدا خودش پادرمیونی کنه و زندگیتون روبراه بشه . فعلا خدانگهدار

درچه حد بود من مثلا هرکاری رو ک میخوام انجام بدم باید با ی فکر خوب انجام بدم ی خاطره بد بیاد سراغم م ...

دقیقا منم مثل شماس وسواسم

مثلا وقتی به یه چیز بد فکر میکنم باید به یه رنگ شاد نگاه کنم یا یه رنگ شادو لمس کنم وگرنه احساس میکنم اگر دستم رو یه چیز مشکی باشه اون اتفاق واسه منم میفته

منم مثل تو ام مثثللا دستمو میزنم به زمین یه نفر تو دلم به اماما توهین می کنه یا مجبورم می کنه نذری ک ...

دقیقا مثل منی تو پست بالا نوشتم حالاتمو

راستی اینم هست که درونم یکی به اماما و .. اینا توهین و حرفای بد میزنه اصن یه وضعی 

ولی من اون هفته رفتم پیش روانپزشک الان خیلی بهترم

تاحالام بجز روانپزشک شما اولین کسایی هستید که حالاتمو بهتون گفتم چون فکر میکنم اگر به کسی بگم فکر میکنه دیوونه شدم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عشق اول

abcdfma | 13 ثانیه پیش
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز