امشبم با شوهرم دعوام شد خواهرم قبل افطار اومده بود خونمون بهم سربزنه مجرد . بعد من گفتم واسه افطار بمون گفت اخه تاریک میشه میترسم برگردم منم گفتم خب شوهرم میبرتت بعد ز زدم ب شوهرم گفتم اونم با یه حرصی با حالت بد گفت باشه شوهرم مغازه داره سرکاربود . ناراحت شدم خواهرمم نمیدونم از لحن من من کردن من پشت گوشی فهمیدم نمیدونم چیشد از من اصرار از اون انکار که من میرم کلی کاردارم شوهرم اومد خونه به روش اوردم با داد و بیداد گفت من صدتا درگیری پول و کار دارم اونوقت تو فکر مهمون بازی هسی بعد طبق معمول فوش و داد و بیداد بهم ....
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.