من موضوعی رو قبلا گفتم که مامان بابام از هم جدا شدن و بابام با یکی رفته مامانم با یکی ولی بابا یواشکی مامانم علنی نشونش میده به زور میبرمون بیرون ما سه تا خواهریم بعد خواهر بزرگ و من داشتیم میتکردیم از گریه مرده با دوستاش بود خیر سرمون به زوری پیکنیک رفته بودیم مامانم که دیگه بهتر اسمشو نذارم مامان هی میچسبید به اقا عه بوسش میکرد بعد خواهر کوچیکم 4 سالشه گفت مامان اسنپی رو بقل کرده بیچاره فک میکنه اسنپه مرده ، خلاصه منم مدرسه دارم و درس و اینا نمیتونم بخونم که حتی فکرمم پیش خوددکشی رفته:)و مادر هی میکوبه باباتون رفته با یکی بابا ندارین منم که اگه بزارم برم میفرستمتون پرورشگاه بیچاره میشید و بیسار ان شاءلله خدا کمکمون کنه لطفا دعا کنید برام