عصر که میشه دلم میگیره خیلی تنهام همیشه میگم کاش یکی حداقل بهم زنگ میزد کاش میتونستم برم بیرون
چون استراحت مطلق هستم بخاطر بارداریم و تازه هم اسباب کشی کردم تو این محله هیچکدوم از همسایه هام رو هم نمیشناسم یعنی وقت نشد باهاشون ارتباط برقرار کنم پدر و مادرم هم از دورن توی یک شهر دیگه ولی خیلی محبت ندارن و هرچی من بهشون زنگ بزنم اونها اصلا تا یک هفته هم زنگ نزنم اصلا یادم نمی کنن