چرا باید در اوج خوشی این عمق از تنهایی رو احساس کنی . این تظاد احساس آدمو خورد میکنه .مثل خوردن یه چای داغ بعد یه لیوان آب یخ ...دندونت رو تو دهنت خورد میکنه.
الان در بدترین حال زندگیم هستم...تنها تر از هممممممییییشه.
نمیدونم کجام
نمیدونم چی میشه....نمیدونم چی آرومم میکنه...نمیدونم چرا ...نمیدونم خدا صدامو میشنوه...اصلا خدا کجاست ...پشت کوه قاف...چرا الان که باید خودشو نشونم بده نمیده....لابد میخوای بگی تو قلبته...باهاش حرف زدم اما جواب نمیده.
خاطرات مدام از جلو چشم میگذرن ....گاهی یه احساس هاییبهم دست میده که یاد یه جای خاص یه عادت خاص یه حس خاص میوفتم.ایکاش میتونستم اون روزامو سیو کنم و تا اخر عمرم خودمو بندازم تو اون لحظات زندگیم .حاظرم تا اخر عمر روزای تکراری داشته باشم اما اونا باشن که هی تکرار میشن.
خدایا تو بخوای میتونی...دلم معجزهمیخواد از جنس برگشتنش ...خدایا برشگردون فقط همین تا آخر عمرم هر شب برات سجده میکنم فقط برشگردون...
خدایا نشونم بده راه زندگیمو.
دلم تنگه ...خیلی خدایا صدامو بشنو از اعماق وجودم دارم صدات میکنم میشه حواست به من باشه ...دو دقیقه همه رو رها کن فقط به من توجه کن ببببه من .منو اوردی اینجا پس مسولی در قبال من .دلم برای صداش تنگه برای ئستاش برای بوسهاش برای بوش خدایا توووو میدونی عشق چیه؟این حس رو گذاشتی تو من پس جوابشو بده .خدایا من بهت گفتم اگر این رفتنیه پس اصلا از اول جورش نکن یه کاری نکن عاشقش بشم خدایا حالا جواب دلمو خودت بده. تو میدونیو این قلب شکسته .
پام راه نمیره خداجونم کمکم کن