یه نفر خوابش میاد و واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون ٬ برای فردا نداره
یه نفر میشینه و اسکاناساشو میشمره
میخواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون٬ گم میشه توش
اون یکی٬ اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخاب هم میکنه ٬ پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از خط خطی و نقاشی
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه میخواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
(میتونی اینو با ریتمِ لالایی براش بخونی)