پدر من از پدری فقط اسمشو داره! نه اینکه معتاد باشه یا زن باز باشه یا هرچیز دیگه ای... ولی بود و نبود فرقی نداره (حتی شاید نبودش بهتر باشه)
اگر مشکلی تو زندگی هر یک از ما پیش بیاد حل کردنش پای خودمونه اگه مشکل مالی باشه که هیچ ربطی به اون نداره خودمون باید پول جمع کنیم مشکلمون رو حل کنیم به قرآن قسم ترجیح میدادم بی پدر باشم تا داشتن همچین آدمی که هیچ اهمیتی برای کسی قائل نیست! حالا خدا رو صد مرتبه شکل مادرم برعکس این خیلی هوامون رو داره خیلیاااااا.. یه جورایی داره جور پدرمون رو میکشه
حالا امروز من رفتم یه جا برای استخدام، تقریبا کارام انجام شده و قرار شده برم اونجا. حالا این (نمیتونم واقعا پدر صداش بزنم) تنها چیزی که ازم پرسید اینه که چقدر بهت حقوق میدن! پیچوندمش گفتم نپرسیدم ولی مطمئنم دفعه بعد که برم اونجا و بیام خونه ازم میپرسه میخوام یه جوری جوابشو بدم که دیگه سرک نکشه تو کارم... بسه هرچقدر تو سرمون زد و گفتیم پدره و سر سفره این نشستیم!
چی بگم بهش؟