پدر شوهرم فوق العاده متعصبه زنش اصلا ارایش نمیکنه با مردا حرف نمیزنه از خونه بیرون نمیره مگه هر سه ماه یبار میره مشهد دکتر قلب
پدرشوهرمم دایم خونست و خرجشو برادر شوهرم میده یعنی سرمایه از پدرشه کار از خودش
با این اوصاف جایی نمیرن
منم گرفتار همچین عتیقه ای شدم ولی شوهرم با حجاب و ارایش مشکلی نداره با حرف زدن با مردا مشکل نداره ولی میگه هر جا میری با هم بریم 😭
خلاصه ما ماشین نداریم پس هیچ جا نمیریم
فقط هفته ای یبار خونه باباش و بابام
دیگه هیچ جا
حالا اون روزی بمن میگه واااای دارم دق میکنم بخاطر مامانم همممممش توخونست !!!!! با اون بابای فلان شدم کامل مامانمو زندان کرده !!!!
نمیذاره همکما ببریمش بیرون
منو میگی😐😐😐😐😐
گفتم مگه شرایط من ازون بهتره ؟!!! گفتم ااااارررره تو میری خونه اینو اون
ولی مامانم هییییچچچچچ جا نمیره !!!
گفتم والا مامان جونت هر سه ماه یبار میره مشهد اونجا هم با پسر بزرگش هر جا دلش بخواد میره میگرده
دیگه با نشانه تاسف منو نگاه کرد و سکوت
خیلی زورم اومد
الانم دقیق هشت روزه تو خونم یعنی تا دم در نرفتم 😭😐😐😐حالم وحشتناک بده روحیم داغونه دیشب اومد داشت باهام حرف میزد بغضم ترکید یه عالمه گریه کردم بعد میگه بقران ماشین ندارم چکار کنم وگرنه هر شب میبردمت بیرون
خیلی حالم خراب بود ک حالت تهوع و معده درد شدید گرفتم و به زور خوابیدم
صبحم بالطبع حالم خوب نبود
دم رفتن خیلی سرسنگین بود
میگم چته میگه خیلی اخلاقت بده خدافظ
منم درو باز کردم گفتم بسلامت برو زودتر