بعدش که رفتیم خونشون هیچ کس نیومد بیرون درحالیکه صداشون می اومد بیرون، گفتن خوابن، فک کنید یه ربع بعد از پایان مراسم، اونجا یکی از اولین جاهایی بود که شوهرم بی تفاوت رد شد، ولی خواهراش فردا صبحش با پرویی امدن خونه ما نشستن که من ازشون پذیرایی کنم، شوهرن هم کلی تحویلشون گرفت