سرم درد میاد چشام از پف باز نمیشه بس که دیشب گریه کردم و حرص خوردم. مامانم از کربلا اومد دعوتش کردم شب بیاد خونه من چون یه هفته بود بخاریاش خاموش بود خونه اش سرد شده کلی از من گله کرد که چرا اینجوری گفتی بعد هم هر چی بهش زنگ زدم برم دنبالش نگفت کی میرسه. بعد گله کرد چرا نیومدی. الانه زنگ زده میگه بخاریم نشتی داره دیشب هم خیلی بوی گاز میداد می گفت نه نمیده میگم بیا خونه من بیام ببرمت خونه من گرمه میخوای دوش بگیری راحته میگه نه. می گه چرا شوهرت نشتی چک نکرده حالا دیشب میگفت بوی گاز نمیده امروز اینجوری. به خدا داغونم از حرف دیشبش.انتظار داره شوهرمو ببرم پاش قربانی کنم