سلام ،من بابام دوتا خونه داره یکی تو شهر یکی روستا و قراره تا خونه ما آماده میشه من و همسرم تو خونه که تو روستاس زندگی کنیم الان نزدیک سه ساله تو خونه بابام تو روستاییم خونه خودمون هم کم کم داریم میسازیم ولی بعضی وقتا از این شرایطی که داریم خسته میشم مثل الان ،شرایطمون هم اینه همیشه آخر هفته ها بابام اینا میان بعضی وقتا وسط هفته هم میان خودشون هم کلید دارن خواهرم هم با اینکه ازداواج کرده بازم کلید این خونه رو داره یهو میاد نوروز هم کلا تعطیلات رو میان این خونشون
از اول باهاشون صحبت میکردی تا وقتی ساکنید مراعات کنن
بانمک بودن با بیشعور بودن فرق داره ...رُک بودن با بیادبی فرق داره، اجتماعی بودن با پررویی و چَتر بودن فرق داره،زرنگ بودن با "سر دیگران کلاه گذاشتن" فرق داره ....و مشکلات ما دقیقا از آنجایی شروع شد که این تفاوتها را درک نکردیم!
برای سلامتی و تعجیل ظهور آقامون...حضرت عشق.... مهدی فاطمه صلوات.....شمایی که میخونی..🤨 تویی که دعات میگیره و ما خونه خریدیم از دعای خیرت،واسه سلامتی پسرم هم دعا کن😔
مگهنمیگی دارینخونه خودتون رو می سازین؟ی مقدار دیگه تحمل کنین خونه خودتون حاضر میشه و میرین اونجا٬رفتین خونه خودتون هم ب اندازه مناسب با بقیه رفت و آمد داشته باشین.
«من گاهی به این دخترها و پسرهایی که میآمدند خطبهٔ عقدشان را میخواندم، میگفتم خیلی از خانمها هستند که شوهرهایشان را اهل بهشت میکنند؛ خیلی خانمها هم هستند که شوهرانشان را اهل جهنم میکنند؛ دست آنهاست. البته مردها هم عیناً همین نقش را دارند.»
جدیدا سر قضیه در زدن به مادرم دوباره گفتم بعد لهم گفت فقط یه اتاق مال شماست اینجا خونه ماست ،بعد مادرم جلو شوهرم میگه اینجا باید بمونید تا خونتون کامل کامل بشه ،من نمیخوام کامل بشه فقط قابل سکونت بشه میرم