بیاین از سوتی هایی که خونه مادر شوهر دادیم بگیم بخندیم..
وقتایی که از دست محمدم ناراحتم..یا وقتایی که میخوام سربه تنش نباشه..به خودم یادآور میشم این همون کسیه که بخاطر داشتنش از خیلی چیزا گذشتم..همون کسیه که بخاطرش دست به دامن خدا شدم..کسی که یه روزایی شده بود آرزوی امروزم..الان که کنارمه عشقمه پشت و پناهمه باید قدرشو بدونم..چون انتخاب خودم بوده..اون وقته که یادم میاد چقد دوسش داشتم و دارم و خواهم داشت...
👑خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من میگیری؛ نکند قبل از این که جانم را میگیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر کرامت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفالهای شده باشم که تو جانم را میگیری. خدایا از میان چیزهای شریف، اولین چیزی را که میگیری، جانم باشد و وقتی میمیریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق ورزی به انسانها در من سر جایش باشد. تواضعم، انسان دوستیام سر جایش باشد. نه اینکه تا جانم به لبم برسد و بمیرم ؛عدالتم، انصافم و مروت و جوانمردی و صداقت و تواضعم را از دست داده باشم.👑
البته من خودم نه..ولی مادرشوهرم..یه روز تازه عروس بودم برا بار دوم یاسوم رفتم خونشون تنها بود مثلا خواست کلاس بزاره دمپایی پوشید برام چایی اوورد چشمتون روز بد نبینه با سینی چایی نقش زمین شد دمپاییشم خورد رو سر من..من مونده بودم بخندم یا کمکش کنم
وقتایی که از دست محمدم ناراحتم..یا وقتایی که میخوام سربه تنش نباشه..به خودم یادآور میشم این همون کسیه که بخاطر داشتنش از خیلی چیزا گذشتم..همون کسیه که بخاطرش دست به دامن خدا شدم..کسی که یه روزایی شده بود آرزوی امروزم..الان که کنارمه عشقمه پشت و پناهمه باید قدرشو بدونم..چون انتخاب خودم بوده..اون وقته که یادم میاد چقد دوسش داشتم و دارم و خواهم داشت...