زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت.گوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها میداد.زمستان تمام شد و کلاغ مرد و جوجه ها نجات پیدا کردند و گفتند خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری.
جای پر نور بود، صبح پا شدم دیدم افتاده خاکش هم خیسِ
اختمالا پس ریشش گندیده...قلمه کنش
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت.گوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها میداد.زمستان تمام شد و کلاغ مرد و جوجه ها نجات پیدا کردند و گفتند خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری.
کاش می شد تمامِ آدم های غمگین و تنهایِ جهان را در آغوش کشید ، برایشان چای ریخت ، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده ، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدم ها گفت که غم و اندوه ، رفتنی است و روزهای خوب در راه اند که حالِ دلِ همه مان خوب خواهد شد ...اندکی صبر ...اندکی تحمل ... ♥️. من از دستت ندادم،با دست پر برمیگردم یه روزی...وقتی خورشیدو میخوای،یه وقتایی رو بایدم بسوزی
من ک هفته ایی تهش دوبار اب میدم ولی خوبه تو تراسه ولی افتاب بهش نمیخوره
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت.گوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها میداد.زمستان تمام شد و کلاغ مرد و جوجه ها نجات پیدا کردند و گفتند خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری.