بچه ها امروز رفتم خونه مادر شوهرم، یه خواهر شوهر دارم عقده بعد منم تقریبا چند ماهه ازدواج کردم یه سقطم داشتم داشتیم درمورد بچه حرف میزدیم بعد مادر شوهرم گفت زن عمو میگه ایشالا لب و دهن بچه پدرام نکشه به مهشید دهنش گشاده و شروع کرد خندیدن گفت ایشالا لب و دهنش بکشه به پدرام یا پریسا (خواهر شوهرم) من نمیگم من از خواهر شوهرم سر ترم از نظر قیافه ولی تقریبا یه سطحیم انقدر دلم شکست خیر سرم مادر شوهرم خالمه بع نظر شما دهن من گشاده فقط تو آینه ام دو ساعته خیلی ناراحتم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.