امروز دعوایه شدیدی کردم باهاش(همسرم.اه اه)وسایلمو جمع کردم برم نزاشت.اصلا دلم نمیخواست پیشش باشم شب عید رو.دو ساعت با لباس جلو در پذیرایی نشستم.اونم کلید به دست تکیه داده بود به در و هی میخندید.منم گریه میکردم.کم داره خدا وکیلی.
گفت گلدونمون قشنگه منم گفتم هه(اخه پژمرده شده)اومد گفت تو منظورررررت این بود؟گفتم دلم برا داداشم تنگ شده (فوت کرده)گفت تو منظوررررررت این بود؟گفتم گشنمه گفت......ک س خ ل ه