2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

جدی؟کجا؟چه جوری بودن؟

از یاداوریش مو به تنم سیخ میشه نمیتونم توصیف کنم

تو حیاط خونه مادربزرگم

من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...‌‌منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
نه ندیدم

دارم یه تاپیک میخونم که انگار چند نفر دیدن

ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ

تعریف کن  


اجدادمون تو یه مسیری دور از شهر مشغول اسب سواری بوده ک یه خانوم زیبایی رو سر راهش میبینه میگه منو برسون آبادی....اینم بگم جد ما از خان ها بودن همیشه مصلح بودن تفنگ داشتن زنو سوار میکنه یهو میبینه دستاشو دور کمرش حلقه کرده اوه چ ناخنای درازی خیلییییی آنرمال بود همشم فشار میداد میخواست شکمشو پاره کنه پدر پدربزرگم بود این آقا گفت ی کم از فاصله بگیر و اینا تا ی تکونی داد ب خودش پدرپدربزرگم با تفنگ زد تو سرش انداخت زمین از روی اسب و فرار کرد از اهلش ک پرسید گفتن میخواسته جیگرتو در بیاره 

ذهن های بزرگ درباره ایده ها بحث می کنند، ذهن های معمولی درباره رخدادها، ذهن های کوچک درباره افراد. “النور روزولت”
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز