من ١٨ سالمه و عقدم تو خيابون فك نميكنن ك من ازدواج كردم و كنار همكلاسيام ك راه ميرم پيراي جوون همچنان تيكه اينا ميندازن ما هم ميخنديم رد ميشيم اونروز داشتيم رد ميشديم دوستم ديد زده مهره مار گفتم عه به چه درد ميخوره ن گذاشت ن برداشت گفت دخترو زود شوهر ميده من بهم برخورد يكم ك مگ دخترا عقده شوهرن چه ربطي داره
دوستم با خنده گفت خببب به درد تو كه نميخوره از تو گذشت
بعد من گفتم اره از من ك گذشته
دوستمم گفت اقا الان دور و زمونه فرق كرده اونكه اردواج نكرده شمايي ن ما
نطر شما چيه