برا عید برنامه ریختیم بریم سفر به مامانم و داداشم گفتم بیاین باهامون گفت نه شما برید ما نمیایم .. اخه تو سفر اخری داداشم با شوهرم بحثش شد .. فک کنم برا همینه .. داداشم ۱۹ سالشه شوهرم ۳۱ ... ناراحتم .....
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بهتردونفره منم دوروز میرم شمال ب شوهرم گفتم فقط تنهامیریم.بقیشو میرم شهرستان تاپونزده خونه نادرشوهر.من مسافرت تنهادوسدارم بعضی لوقات دسته جمعه تودسته جمعه حرف درمیاد من داداشم باشوهرم عین دوستن تالانشده پنج ساله بینشون بی احترامی بشه من نمیزارم اصلا ب دوطرف رونمیدم
بهتردونفره منم دوروز میرم شمال ب شوهرم گفتم فقط تنهامیریم.بقیشو میرم شهرستان تاپونزده خونه نادرشوهر. ...
میدونی برادرم تو ی سنیه میخواد احساس بزرگی بکنه از طرفی شوهرم فکر میکنه اگه رو بده و بگه بخنده اون پرو مبیشه و احترامش کم میشه . خودمم وقتی تنهام راحتترم همش فکر این نیست ک ی وقت چیزی نشه اما کسی نیست باهاشون بره دلم میسوزه
ببین برعکس زیادباشوهرت نرو بیابزاراخترام دوطرف بمونخپه بی احترامی بده الان من باخانوادهدشو ه م و حرف پرونیاشون خیلی مشکل داشتم ولی یبارنشده ج بدم چون باعث میشه شوهرمم باخانوادم سردشه بس کم برو عزیز برو تنهابرو سفرت..... ب شوهرتم بفهمون اون سنش کمه خدایی شوهر من باداداشم راحتترازمنه