توی این شهر من حتی یه دوستم ندارم خانواده شوهرمم اصلا اهل رفت و امد نیستن
خانواده خودمم شهرستانن و سالی یکی دوبار اون دو روز میریم و برمیگردیم
توی ساختمونمون همه زن ومردن بدون بچه که سرکار میرن و شبا میان فقط یکی از همسایه هامون یه پسر ده ساله داره که اهل بازی با بچه نیست
خسته شدم از تنهاییم
من کرج ام واریان نمیدونم از اینجا کسی توی نی نی سایت هست
پسر همسایه مون ده ساله اومد دم در کار داشت یه چیزی گفت و رفت از طرف مامانش پسرم انقدر پشت سرش گریه کرد که مجبور شدم پسرمو ببرم بیرون تا از سرش بپره