ارن جمعه مراسم چهلم مامانه البته عید می افتاد انداختن جمعه .خیلی زود گذشت .همه پیگن خاک سرده اما هر چی میگذره دلتنگتر میشم .پیرزنااا رو میبنم با عصا راه میرن حسرت میخورم میگم مامان که که سنی نداشت چرا رفت .همش حسرت بابامو میبینم حرف میزنه کم مونده دق کنم همش میگه نگاه آخرش یادم نمیره . یه فاتحه برای شادی روح مامانمو همه رفتگان دوستان