چند روز پیش پسر اتیسممو بردم پارک حال و هواش عوض بشه به فاصله دومتر کنارش بودم اونم لب استخر وایساده بود تماشا میکرد یهو پاشو کرد تو آب سر خورد رفت جلو منم جیغ زنان با کیف پریدم تو آب ته آب لجن بود سر خوردم موج بچمو برد وسط استخر دور از جون مثل جسد اومد روی آب فقط کمرش بیرون بود رفتم گرفتمش آوردم بیرون خواهرم برد اون طرف بعد زد تو صورتش نفسش اومد بالا بعد دست منو گرفت از استخر آورد بیرون نشستیم بالا سرش به گریه دخترمم گریه میکرد هیچکی تو پارک نبود بیاد بگه چتونه