من حاملم شوهرم خیلی دختری بود از اول قبل بارداریم به شدت. هی به همه هم میگفت من دختر دوست دارم. تازه من بش میگفتم نگو هی دختر اونوقت پسر شه ناراحت میشه بچت. حالا که باردار شدم و وقتی فهمیدیم دختره من خیلی خوشحال شدم چون تنهام احساس میکنم همدمم میشه.ولی برعکس شوهرم یه خوشحالی سرسری کرد اونم زوری.حالا هی بم میگه بچه بعدیم باید پسر باشه من پسر دوست دارم جفتشونو یه اندازه دوست دارم باید داشته باشم.خب آخه مرده حسابی الان که فهمیدی دختره به همین بنده خدا ذوق کن تا بعد. مثلا دختری بودا خیر سرش. هی میشینه جلو فامیل شوهرم میگه اوناهم همه پسر دارن ولی تب میکنن واسه دختر ولی اصلا به زبون نمیارن جلو خانوماشون که ناراحت نشن،از بقیه شنیدم.برعکس شوهر من که دختریه و دخترش سالمه هی پسر پسر میکنه جلو جاریام. (منم گفتم بچه دوم به هیچ عنوان نمیارم چون اگه پسر نشد میخواد آبرومو ببره)یا خوشحالی نکنه براش بخوره تو ذوق منه باردار.نمیدونم چرا اینجوری شده شاید کسی هی بش گفته دختر خوب نیست پسر خوبه... نمیدونم... 😒((ولی من در همه حال خداروشکر میکنم بابته همین نعمت بچه که بم داده))
من که مادر شوهرم وایییی دیوونم کرد از روزی که فهمید حاملم. 12 هفتگی بهش گفتم مادرجون دکتر گفته 90 درصد دختره اونم گفت دکتر غلط کرده. پسر خواهر شوهرم به شوهرم گفت دایی دلت میخواد بچه چی باشه تا اومد دهنشو وا کنه مادر شوهرم پرید گفت من از دل بچم خبر دارم پسر میخواد تو این چهار ماه چپ و راست هی پسر پسر کرد و دل من هی شکست هنوز جرعت نکردم بگم بچه دختره
به نظر من شوهرت از اول هی دختر دختر میکرد ولی ته ته دلش میخواست پسر باشه ولی هی میگفته دختر اگه یه وقت نشد ضایع نشه چون از این موارد خیلی تو اطرافم دیدم نمونه ش همسر خودم