بخدا طعنه نبود کاملا جدی بود حالا که نامزدین برین حرم هم زیارت هم باهم اشنا میشین چه عیبی دار ...
اها بازم ممنون از نظرت
اشنا هستیم پسرداییمه،ولی حرم نمیدونم چرا دلم نمیخاد برم چون هم پنهونیه نمیخام ب اسم اونجا دروغ بگم هم چون واسه تولدش میخایم بریم بیرون میخام یجای دنج باشه مثل کافی شاپ ولی چون میگن ی مدته گشت باز گیر میده خیلی میترسم چون اگه خونواده ها بفهمن خیلی بد میشه واسمون یسری مشکلات هس بین خونواده ها
دفتر خاطرات 6 سال قبلمو پیدا کردم :) همش نوشتم کاش من و علی تا آخر عمر با هم بمونیم :| حالا نموندنمون هیچ :( چرا هر چی فکر میکنم یادم نمیاد علی کیه ؟ :/