2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

تو همین بین یه گیس و گیس کشی راه میفته و چادرش کشیده میشه و تو زد و خورد پاره میشه...همین یه حرکت و یه صحنه هم برای اهل محل به معنای تیر خلاص بوده....و تو همون چند دیقه خبرو به پدرش میرسونن که بیا و ببین دخترت چادرشو پاره کرده و سرلخت میون مردا عربده میکشه و ادعای زنیت می کنه!

پدرش هم چرتکه رو رو میز ول می کنه و مغازه رو نبسته به سمت خونه اون مرد پا تند می کنه و می بینه دخترش با یه وضع ناجور افتاده و زنا دورش کردن...و یکی بادش میرنه و یکی اب قند دستش میده..با عربده که پدرش می کشه همه زنا که سهل ...مردم الکی حاضر در صحنه هم دمشون و میزارن رو کولشون و پا به فرار میزارن....به چشمای گریون دخترش نگاه می کنه ولی حتی اون چشمای ملتمس هم نمیتونه براش کاری بکنه..دست روی بدجایی گذاشته بود..غرور پدرش..با اون طلاق دیگه هیچ جای بخششی رو باقی نزاشته بود

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

پدرش یک کلام میگه و قائله رو خطم می کنه...نه دیگه اسم منو به عنوان پدر میاری نه من دیگه دختری به اسم تو دارم و اون دخترو تک و تنها میون حیرونی و درد و غربت رها می کنه....

و این تازه اول مشکلات بود....دختری بدون شوهرو بدون اسم پدر با مرده هیچ فرقی نداشت...مادرش پنهونی یه بقچه لباس بهش داد و یکم طلا ...اونم روونه خونه مادر بزرگش شد...ولی باید خرجشودر میاورد بعد از اون دختر یک یدونه که دستاش فقط به‌گلاب برای معطر کردن و به حنا برای زینت دادن خورده بود باید میرفت زمینای کشاورزی و چادر شب می بست و زمینارو درو میکرد

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

تو همین بین چون استعداد خاصی تو قصه گویی داشت ..بین زمان استراحت برای بقیه قصه می گفت یا یه اواز محلی میخوند....و این شاید تنها چیزی بود که زندگی سختشو برای چند لحظه از ذهنش می برد....درد و رنج داشت و دستاش پر از زخم شده بودو شبا از شدت کمر درد خوابش نمی برد ولی باز هم امید داشت به صبح روشن...امید داشت به باز شدن درهای بسته خوشبختی

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

یه بار که داشت قصه می گفت یه مردی صداشو می شنوه و ازش خوشش میاد...این مرد صاحب زمین بوده و زنی داشته که سال ها بود مریض بوده..بهش میگه بجای کار ‌..بیادو چند ساعتی برای زنش قصه بگه و حال و هواش رو عوض کنه....مرد بدی نبود همه به درست کاری و وفاداریش می شناختنش ...اونم که فرسوده از کار کشاورزی بود ..قبول می کنه..بدون اینکه بفهمه این مرد بدون که خودش بخواد...کم کم داره به صداش و خنده هاشو قصه هاش عادت می کنه..‌.تا اینکه یه روز حرف دلشو به دختر میزنه و میگه من عاشقت شدم و حاصرم هرکاری برات بکنم..ولی اون زیر بار نرفت که زن دوم یه مرد متاهل بشه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

و مرد که دید بالا میره...پایین میاد این دختر راضی نمیشه....لج کرد و سعی کرد این دختر به ظاهر روستایی رو سرجاش بنشونه..کار سخت زمینو سپرد بهش بدون استراحت....کاشت وکار روی زمینایی که گلش شل تر بود....سپردن خیش و گاو و شخم زدن زمینایی پراز کلوخ و سنگلاخ....

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بااینحال دختره کنار نکشید و جنگید و جنگید ولی هی لاغر تر و ضعیف تر میشد...کل خانواده هم باهاش قطع ارتباط کردن..و هیچ حامی هم نداشت....حتی غذای درستی هم نمیخورد و کل قوای بدنش تحلیل رفته بود...تا اینکه یه روز سر زمین بیهوش شدو هرکاری کردن بهوش نیود و خیلی ضعیف فقط دم و بازدم داشت ...ناچار  کارگرای زمین سوار گاری کردنش و راهی تنها بهیاری روستای بالا شدن...تو بهیاری فقط پزشک اونو دید تو لحظه اول جا خورد....زود سرم وصل کرد و سعی کرد کارهای اولیه رو انجام بده ولی حتی سوزن زدن به دست های ناتوان و لاغرش هم زجر اور بود

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
بااینحال دختره کنار نکشید و جنگید و جنگید ولی هی لاغر تر و ضعیف تر میشد...کل خانواده هم باهاش قطع ار ...

خانم گلی بزار ادامه داستان رو من میخونم و منتظرم😍

مرسی خیلی قشنگه و خوبه

خدایا منتظر رسیدن به آرزوی جدیدم هستم🙏

با این حال اقدامات اولیه رو انجام دادو منتظر شد بهوش بیاد...دکتر به دختر روی تخت نگاه کرد جز غریب ترین بیمارایز بود که داشته...کارگرای زمین مثل خالی کردن یه بار از گالری ..فقط اونو رو تخت انداختن و بدون پرسیدن از حالش یا جویا شدن از بیماریش رفتن...

دختر کم کم به هوش اومد و با چند تا پلک چشماشو باز کرد ..دکتر با لبخند بهش نزدیک شد و خواست شمرده شمرده بهش  بفهمونه که با مرگ فاصله ای نداشته و دچار سو تغذیه شده....دختر مات و گنگ و خاموش به صورت دکتر نگاه کرد...یه چراغی تو عمق چشماش خاموش بود...اون مرده بود و فقط داشت کالبد خالی بی روحشو به دندون می کشید و از این نقطه به اون نقطه می کشید...سرد گفت..من باید برم سر زمین کلی کار مونده!


من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

دکتر دردوجود این دختر رو دید و یک چیزی از اعماق وجود این دختر روستایی اون رو صدا میزد...اون پشت سکوتش و صدای سردش حس کرد قلبش شکسته و تنهاست و با تمام وجود یه حامی رو صدا میزنه..یه حامی که از عمق چشماش‌ نگاهش رو ببینه و از درر وجودش سیب بودن رو بچینه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

یکم گذشت و هررروز بیشتر به اون دختر فکر میکرد ....دل و زد به دریا و رفت خواستگاریش ...و اون دختر تنها فقط یه جواب داد...برو به سه نفر از دوستات که اهل اینجان بگو میخوام برم خواستگاری فلان دختر....اگه جواباشونو تونستی تحمل کنی بعد جلو بیا!

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

اونایی که میخونیین ..اگه میشه پست هارو لایک کنین بدونم چند نفر میخونن...پیشاپیش بوی بوس  

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

میخونیییییمت بزاررررررر لدفا

میگم زشت نیست یه اقایی هزار و اندی ساله منتظره ۳۱۳ نفره؟😔😔😔 .... روزی میاید از سوی مهربانی ... بیاین همگی دعا کنیم تا زودتر بیاد ... الهم عجل لولیک الفرج ... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز