تو همین بین یه گیس و گیس کشی راه میفته و چادرش کشیده میشه و تو زد و خورد پاره میشه...همین یه حرکت و یه صحنه هم برای اهل محل به معنای تیر خلاص بوده....و تو همون چند دیقه خبرو به پدرش میرسونن که بیا و ببین دخترت چادرشو پاره کرده و سرلخت میون مردا عربده میکشه و ادعای زنیت می کنه!
پدرش هم چرتکه رو رو میز ول می کنه و مغازه رو نبسته به سمت خونه اون مرد پا تند می کنه و می بینه دخترش با یه وضع ناجور افتاده و زنا دورش کردن...و یکی بادش میرنه و یکی اب قند دستش میده..با عربده که پدرش می کشه همه زنا که سهل ...مردم الکی حاضر در صحنه هم دمشون و میزارن رو کولشون و پا به فرار میزارن....به چشمای گریون دخترش نگاه می کنه ولی حتی اون چشمای ملتمس هم نمیتونه براش کاری بکنه..دست روی بدجایی گذاشته بود..غرور پدرش..با اون طلاق دیگه هیچ جای بخششی رو باقی نزاشته بود