2777
2789
عنوان

"بی بی گل"

| مشاهده متن کامل بحث + 60449 بازدید | 1067 پست

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

من از بچگی دیوونه داستان و کتاب بودم....این داستان هم یه همسایه داشتیم که ارمنی بود...اون برام تعریف ...

سلام ممنون نرگس جون مهربون که داستان زیبایی رو برامون تعریف کردی

خیلی خوب مینویسی روان و واضح و قابل درک

امیدوارم موفق و موید باشی در زندگیت

اگر بازم احیانا داستاتی گذاشتی منم لایک‌کن😘😘😘

خدایا منتظر رسیدن به آرزوی جدیدم هستم🙏

نرگسی داستان میخوام حالم گرفته😢😢😢

الهی قربونت برم..این چن روز نبودم...تازه اومدم...قصع  جدید گزاشتم لایکت می کنم

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
فداتشم عزیزم مرسی😘😍😍راسی عیدت مبارک دوست جونی

عید تو هم مبارک...ان شالله امسال...سرتاسر برات خوشی باشه و هیچ غمی به دلت راه پیدا نکنه....😍😍😘😘😘😍😘😘🌷🌷🌷🌷🌷🕹🦋😚🦋😚♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

داستانت رو خوندم عزيزم خيلي پستي بلندي داشت ك جذاب شده بود راستش من خيلي اهل داستان نيستم اما واقعا حذب داستان شما شدم قلم زيبايي دارين موفق باشيد

بعضی دردا مثل چایی میمونن....!!!شاید سرد بشن !اما تلخ باقی میمونن...!!!!❤️😍 سال ۱۴۰۱ب آرزوم رسیدم 😍❤️
داستانت رو خوندم عزيزم خيلي پستي بلندي داشت ك جذاب شده بود راستش من خيلي اهل داستان نيستم اما واقعا ...

خوشحالم که دوست داشتی😙😙😚😚😚😚😚

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز